شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٣ - قسمت دوم - ادبيات فارسى از زمان هخامنشيان تا انقراض دولت ساسانى
پهلوى ساسانى ميناميم. از اين زبان، كتيبههاى اردشير و شاهپور دوم و بهرام دوم باقى است و كتابهايى بسيار از اين زبان ميشناسيم. از آنجمله است: زند كه تفسير پهلوى اوستا است.
كارنامه اردشير- پندنامه بزرگمهر- خسرو گواتا وريتك- يادگار زريران در همين عهد به زبان پهلوى نگارش يافته است و در آخر اين عهد، كتاب پنج تترا (پنج در، يا كتاب كليله و دمنه) از سانسكريت به پهلوى ترجمه شد بعلاوه در اوراق تورفان كه در تركستان پيدا شده و مربوط به آيين مانوى است بسيارى كلمات پهلوى ديده ميشود. خط پهلوى از حروف مصوته خالى است و الفباى آن به تقليد الفباى آرامى ترتيب ابجدى دارد و در كتب اين عهد بعضى كلمات، آرامى نوشته ميشود و بصورت پهلوى به تلفظ درمىآيد و اينچنين كلمات را «هزوارش» مينامند. در زمان ساسانيان دو خط كامل پيدا شد يكى خط سطرنجيلى كه گويا واضع آن مانى باشد و ديگر دين دبيره يا خط اوستايى كه چهل و چهار حرف دارد و علائم تجويدى اوستا هم جزء الفباى آن است.
ميدانيم در عصر ساسانى به موسيقى زياد توجه شده و حتى بهرام گور عدهاى از نوازندگان هندى را به ايران آورده است. سرودهاى خسروانى اين زمان معروف است و سى لحن باربد زبانزد همگان بوده و هنوز بيشتر نامهاى آن لحنها در زبان ما باقى است. از جانب ديگر در زمان انوشيروان عدهاى از حكماى افلاطونى جديد پس از بسته شدن مدرسه آتن به ايران آمدند و حكمت اشراق را كه بايد فلسفه پهلوى ناميد تكميل كردند. در اواخر عهد ساسانى گويش ديگرى كه لهجه مردم خراسان بود در جنوب ايران رايج گرديد و زبان دربارى شد بدين جهت يا بجهت آنكه محل نشوء و نمااش دره فرغانى بود، آنرا زبان درى ناميدند و همين گويش است كه با الفاظ عربى و واژههاى زبانهاى ديگر آميخته و وسيله تكلم و تحرير امروز ما شده است. چون عربها نخست به جنوب ايران راه يافتند و در شهرهاى فارس نخستين بار بال گشودند، ايران را بنام فارس خواندند و همه گويشهاى زبان ايرانى را فارسى پنداشتند در واقع ما بايد لهجه درى را لهجه فارسى بناميم و اين لهجه را با لهجه پهلوى و لهجه اوستائى سه گويش از گويشهاى كشور ايران بخوانيم. فعلا از پارسى باستانى در حدود ششصد واژه و از اوستايى قريب ششهزار كلمه و از لهجه پهلوى تقريبا ده هزار لفظ غيرمكرر براى ما بجا مانده و زبان سانسكريت هم گنجينه بىپايانى است كه به يارى اين لهجهها مىآيد و ريشه بيشتر كلمات فارسى درى را كه زبان امروز ما است مشخص ميسازد و اين خصوصيت حاكى از اصالت و حسن سابقه زبانى است كه ما جهانى شدن آنرا هدف خود ميشناسيم.
از فارسى درى كه در اواخر دوره ساسانيان زبان ادب بوده شعرهايى نظير ترانههاى بابا طاهر و منظومههاى سه مصراعى باقى مانده كه بعضى از آنها داراى قافيه هم هست.