شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٣٣ - حكايت«٤» يكى را دل از دست رفته بود و ترك جان گفته
______________________________ (٢٣)- نفس: مراد از نفس در اينجا نفس امّاره است كه به بدى امر ميكند و قوه شهويه آن است كه آدمى را به دوستيهاى ناشى از شهوت واميدارد.
(٢٤)- خسيس: صفت مشبهه عربى بمعنى پست و فرومايه. مصدر آن «خست». در زبان معمول، خسيس در معنى بخيل بكار ميرود.
(٢٥)-
|
هركجا سلطان عشق آمد نماند ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مطلق.
(٢٦)-
|
پاكدامن چون زيد بيچارهاى: |
بيچارهاى كه تا گريبان در گل و لجن شهوت فرورفته باشد چگونه ميتواند با پاكدامنى زيست كند. پاكدامن در اينجا قيد است و بيچارهاى، مسند اليه.
(٢٧)- زيد: مضارع از زيستن و پاكدامن متمم فعل يا قيد وصفى است.
حكايت «٤» يكى را دل از دست رفته بود و ترك جان گفته ...
(٢٨)- مطمح: اسم مكان بمعنى محل نگاه سخت. مصدر آن طماح بفتح يا كسر اول و طمح با دو فتحه و طموح بضم اول بمعنى خيره شدن.
(٢٩)- مظنّه: اسم مكان بمعنى محل گمان. تاء آن براى مبالغه است. جمع آن مطان با تشديد نون است. مراد اين است كه وى بكسى با شدت عشق ميورزيد كه اظهار عشق نسبت بوى خطرناك ميبود و لقمهاى نبود كه به كام آيد يا مرغى نبود كه به دام افتد.
(٣٠)-
|
چو در چشم شاهد نيايد زرت ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه موصول.
(٣١)- تجنب: مصدر باب تفعل بمعنى دورى.
(٣٢)-
|
دوستان گو نصيحتم مكنيد ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف به ردف مركب.
(٣٣)-
|
كه مرا ديده بر ارادت اوست: |
يعنى من دلباخته و نظردوخته و ارادتمند به او هستم.
(٣٤)-
|
جنگجويان به زور پنجه و كتف .... |
جنگجويان دشمنان خود را با زور سرپنجه و بازو و كتف ميكشند و خوبرويان دوستان خود را دستخوش هلاك ميسازند.
(٣٥)- جانان: از «جان»+ «ان» ادات نسبت، بمعنى معشوق، جانانه هم گفته ميشود.
(٣٦)-
|
تو كه در بند خويشتن باشى ... |
مثنوى بر وزن شماره ١.