شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦٧ - (١١١)
|
٥٢٥ دونان نخورند و ٥٢٦ گوش دارند |
گويند، اميد، به كه خورده |
|
|
روزى بينى ٥٢٧ بكام دشمن |
زر مانده و ٥٢٨ خاكسار، مرده |
|
(١٠٧)
هركه بر ٥٢٩ زيردستان نبخشايد به جور زبردستان گرفتار آيد.
|
٥٣٠ نه هر ٥٣١ بازو كه در وى قوتى هست |
به مردى عاجزان را بشكند دست |
|
|
ضعيفان را مكن بر دل ٥٣٢ گزندى |
كه درمانى به جور زورمندى |
|
(١٠٨)
عاقل، چو خلاف در ميان آمد ٥٣٣ بجهد و چون صلح بيند ٥٣٤ لنگر بنهد، كه آنجا سلامت بر كران است و اينجا حلاوت در ميان.
(١٠٩)
٥٣٥ مقامر را ٥٣٦ سه شش ميبايد و ليكن سه يك مىآيد.
|
٥٣٧ هزارباره چراگاه خوشتر از ميدان |
و ليكن اسب ندارد به دست خويش عنان |
|
(١١٠)
درويشى به مناجات در، ميگفت: يا رب، بر بدان رحمت كن كه ٥٣٨ بر نيكان خود رحمت كردهاى كه مر ايشان را نيك آفريدهاى.
(١١١)
اول كسى كه ٥٣٩ علم بر جامه كرد و انگشترى در دست، جمشيد بود. گفتندش:
چرا همه زينت به چپ دادى و فضيلت، ٥٤٠ راست را است. گفت: راست را زينت راستى