شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٤ - حكايت«١٩» هرگز از دور زمان نناليدم
______________________________ (١٤٥)- زر: ريشه آن پهلوى است. ريشه ايران باستانى آنanraZ بمعنى طلا. در فارسى، زر، گاهى بتشديد آخر بكار رفته است. فرهنگنويسان زر جعفرى را قسمى زر خالص دانستهاند و به ظن قوى منسوب است به جعفر متوكل خليفه عباسى زيرا در كتابها از سكه متوكلى گفته شده و قصرى در نزديكى سر من راى (سامره) كه به امر جعفر متوكل بنا شده جعفريه نام دارد.
(١٤٦)- نقره: مأخوذ است از لفظ سغدى، مركب از نون نفى و كرتك بمعنى مسكوك.
بنابراين، نقره، بمعنى سكهنازده است و استعمالش در معنى سيم، سنگ معدنى معروف، تازه ميباشد و در عربى، نقره بمعنى قطعه ذوب شده از زر و سيم و بنابر نقل اساس، قطعه ذوب شده از سيم آمده است.
حكايت «١٩» هرگز از دور زمان نناليدم ...
اين حكايت اشاره دارد به حديث شريف:
انظروا الى من هو دونكم و لا تنظروا الى من هو فوقكم فانّه اجدر الّا تزدروا نعمة اللّه
ترجمه: بكسى كه پايينتر از خود شما است بنگريد و به بالاتر از خود منگريد و اينكار براى آنكه نعمت خدا را حقير نشمريد شايستهتر است.
(١٤٧)- جامع كوفه: مسجد كوفه است كه بعد از مساجد سهگانه: (مسجد الحرام و مسجد رسول و مسجد اقصى)، فضيلت بسيار دارد.
(١٤٨)- دلتنگ: صفت مركب و در اينجا قيد وصفى است يعنى با دلتنگى به مسجد درآمدم.
(١٤٩)- كفش: لفظ فارسى است مأخوذ از پهلوى و معرب آن «كوث» است و كفاش كه فعلا بر زبانها جارى است لفظ ساختگى است و بهتر آن است كه كفشگر گفته شود. كفش را موزه و پاىافزار نيز ميگويند و قسمى از آنرا امروزه بمناسبت آنكه نخستين بار از روسيه آمده است ارسى ميخوانند چه ارس، بمعنى روس است.
(١٥٠)-
|
مرغ بريان به چشم مردم سير ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول مردّف.
(١٥١)- تره: بتشديد و تخفيف را عاز ريشه پهلوىkaraT ، نوعى سبزى است كه آنرا گندنا نيز مينامند و عربى آن بقل است و از اينرو، سبزىفروش را بقال ميگويند. تره بر مطلق سبزيهايى كه خام خورده ميشود نيز اطلاق شده چنانكه در تبريز، كاهو را تره ميگويند.
(١٥٢)- شلغم: در اصل شملغ و شملخ بوده و معرب آن شلجم است و در هندسه قديم شكل شلجمى، مورد توجه بوده است.