شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧١٨ - (٦٦) جان در حمايت يكدم است و دنيا وجودى ميان دو عدم
______________________________ (٣٣٥)-
|
چو با سفله گويى به لطف و خوشى ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه موصول.
(٦٥) معصيت از هركه صادر شود ناپسنديده است ...
(٣٣٦)- معصيت از هركه ...: اين عبارت، نثر مرسل است و در آن صنايع لفظى بكار نرفته اما حاكى از معنى بسيار عالى است. مراد اين است كه گناه كردن براى هركس ناپسند است و صدور معصيت از دانايان ناپسنديدهتر. زيرا علم وسيله جنگ با شيطان است. عالم كه علم دارد در برابر شيطان مسلح است. پس نبايد مغلوب شود ولى جنك شيطان با نادانان، همچون جنك شخص مسلح با خصم بىسلاح است. ازاينرو مغلوب شدن جاهل در مقابل شيطان عجيب نيست اما غلبه شيطان بر دانشمند مايه شرمسارى است و چنان ماند كه سپاهى صاحب سلاح را بىآنكه سلاح از دستش بگيرند، اسير كنند و بند بر او نهند كه در آن صورت معذور نيست.
(٣٣٧)-
|
عام نادان پريشانروزگار .... |
مثنوى بر وزن شماره ١٧
(٣٣٨)-
|
كان بنابينايى از راه اوفتاد ...: |
در اين بيت، تمثيل آمده و عامى نادان به نابينا و عالم به بينا شبيه شده و اشاره دارد به كلام قرآنى «هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ\* ترجمه: آيا نابينا و بينا مساويند؟
وجه تمثيل، معذور بودن نادان و معذور نبودن دانا است.
(٦٦) جان در حمايت يكدم است و دنيا وجودى ميان دو عدم
(٣٣٩)- جان در حمايت يكدم است: يعنى يك نفس است كه با برآمدن و فرو رفتنش جان را حفظ ميكند.
(٣٤٠)- دنيا وجودى ميان دو عدم: اشاره است به غنيمت شمردن حال و معدوم بودن گذشته و آينده. اين عقيده بوسيله اپيكور اظهار شده ولى بنحو ديگرى از آن نتيجهگيرى بعمل آمده و نظراتى مانند نظرات حكيم عمر خيام بر آن مترتب گرديده است اما شيخ اجل در اينجا به كلام منسوب به امير المؤمنين توجه دارد:
|
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين |
قم فاغتنم الفرصة بين العدمين |
|
ترجمه: آنچه از دست رفته گذشته است و آنچه بايد بيايد در كجاست؟ پس برخيز و فرصت را در ميان دو عدم، غنيمت شمار.
(٣٤١)- دين به دنيافروشان: عبارتى است مركب. يعنى فروشندگان دين به دنيا،