شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٤ - (١٤) تا كار به زر برمىآيد جان در خطر انداختن نشايد
______________________________ (٧١)- همنشست: اگر كلمه مركب گرفته شود بمعنى همنشين است و ممكن است «هم». كلمه مستقل و براى جمع ميان دو كار باشد و در آن صورت نشست، مصدر مرخم است و مصراع حاكى از نفاق و دورويى است.
(١٣) چون در امضاى كارى متردّد باشى ...
(٧٢)- بىآزارتر: بنظر مىآيد كه در اينجا بمعنى كمآزارتر باشد زيرا بىآزارى امر منفى است و قابل تفضيل نيست و شايد بىآزارتر بمعنى دورتر از آزار مردم تلقى شود.
\* قاعده راجع به نوشتن كلمات مركب: در كلمات مركب كه جزء اول آن «بى» باشد، هرگاه جزء دوم با الف ممدود يا همزه شروع شود بايد «بى» جدا از كلمه بعدى نوشته شود مانند بىادب بىآزار.
(٧٣)-
|
با مردم سهلخوى دشخوار مگوى .... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف
در مصراع اول، سهل و دشخوار و در مصراع دوم، صلح و جنك متضاد است
(١٤) تا كار به زر برمىآيد جان در خطر انداختن نشايد.
(٧٤)- تا كار به زر ...: متمم مطلب پيشين است و مراد اين است كه تا با بذل مال ممكن است از خطر يا دشمنى پيشگيرى كرد نبايد جان را در خطر افكند. اين پند حكيمانه سعدى مايه ادامه دولت اتابكان فارس و در نتيجه، موجب بقاى فروغ چراغ ادبيات ايران شده است چه عدهاى از اتابكان با فرستادن هدايا پيش ايلخانان مغول از تعرض آنان تا مدتى مصون بودند.
(٧٥)- السّيف آخر الحيل: ترجمه: شمشير، آخرين حيلهها است يعنى وقتى بايد به شمشير دست برد كه چاره ديگرى در دست نباشد. نظير: آخر الدّوآء الكىّ يعنى داغ كردن آخرين دارو است. پزشكان قديم برخى بيماريهاى ميكروبى جلدى را با داغ كردن معالجه ميكردند. حافظ گويد:
|
ببانگ مطرب و ساقى اگر ننوشى مى |
علاج كى كنمت اخر الدّوا الكى |
|
(٧٦)-
|
چو دست از همه حيلتى درگسست ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مقيد.
(٧٧)- درگسستن: بمعنى قطع شدن است. شمشير، مفعول بواسطه است براى دست بردن.
(٧٨)- حلال: مصدر است كه در معنى صفت بكار رفته.