شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٥ - (١٦) هركه بدى را بكشد
(١٥) بر عجز دشمن رحمت مكن ...
______________________________ (٧٩)- رحمت كردن: بمعنى ترحم آوردن است و اين اندرز سعدى بيشتر به سياست پادشاهان بستگى دارد، وگرنه عارفان در هرمورد، اهل عفو و رحمتند.
(٨٠)- دشمن چو بينى ناتوان لاف از بروت خود مزن ...
بيت بر وزن شماره ٢٣ با قافيه مطلق.
(٨١)- بروت: با ضم اول بمعنى سبلت است و در اينجا مجازا در معنى جاه و جلالت بكار رفته.
(٨٢)-
|
مغزيست در هراستخوان، مرديست در هرپيرهن: |
معنى مصراع دوم اين است كه هرشخص داراى شخصيت و استعدادى است چنانكه هر استخوان مغزى دارد و در درون هرپيراهن مردى است. بنابراين لاف زدن نتيجه بيخبرى از وجود اشخاص يا اثر بىاعتنايى به شخصيت ديگران است.
(١٦) هركه بدى را بكشد ...
(٨٣)- بدى: شخصى بد و شرور.
(٨٤)- بكشد: مراد سعدى از «كشتن» در اينجا كشتنى است كه بحكم شرع لازم آيد چه قصاص شرعى عنوان كفاره دارد و ممكن است مراد آن باشد كه چون شرير كشته شود از فساد و شرى كه در آينده مرتكب خواهد شد و عذاب او را شديدتر خواهد ساخت رهايى مييابد.
(٨٥)-
|
پسنديده است بخشايش و ليكن .... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مطلق.
مراد اين است كه بخشايش نسبت به مردمآزاران و بر سر كار آوردن آنان و تقويت ايشان پسنديده نيست چنانكه رحمت كردن بر مار و زنده گذاشتن آن مايه ستم بفرزندان آدم است كه بگزش آن دچار خواهند شد. ضمنا در اين بيت توجهى هست به عداوت مار با فرزندان آدم. بموجب تورات، مار و آدم و حوا هرسه از بهشت خارج شدند و برحسب قصص اسلامى، ابليس در بن دندان مار جاى گرفت و به بهشت آمد و حوا را اغوا كرد. تورات به دشمنى مار و آدم تصريح كرده است و مفسران ما قسمتى از آيه ٣٦ از سوره بقره را بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ اشاره به اين مطلب ميپندارند لكن گويا كريمه قرآنى به عداوت آدميان با يكديگر اشاره داشته باشد.
(٨٦)- مرهم: ضمادى است كه بر زخم ميگذارند و در كتب لغت بعنوان لفظ عربى ضبط شده لكن چنان مينمايد كه اصل آن يونانى يا سانسكريت باشد.