شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥٠ - حكايت«٧» پادشاهى با غلامى عجمى در كشتى نشست
حكايت «٧» پادشاهى با غلامى عجمى در كشتى نشست ...
______________________________ (٢٤٦)- ديگرباره: در عبارت، «ديگرباره» بمعنى بيش است يعنى بيش از آن بار و پيش از آن دفعه، دريا نديده بود. در بعضى از نسخهها «ديگر» و در برخى «هرگز» ضبط شده است.
(٢٤٧)- منغّص: اسم مفعول از باب تفعيل بمعنى تيره.
(٢٤٨)- غوطه: در لغت عرب، بمعنى سرزمين مطمئن است ولى در فارسى اين لفظ از ريشه تغاوط بمعنى يكديگر را در آب فروبردن گرفته شده. همچنين غوطه در عربى، نام موضعى پرآب و درخت، در شام است. غوطه خوردن در زبان معمول، بمعنى فرورفتن و شناور شدن در آب است.
(٢٤٩)- سكان: لفظ عربى بمعنى دم كشتى. جمع آن سكانات.
(٢٥٠)- قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد: نظير:
نعمتان لا يعرف قدرهما الّا من فقدهما: الشّباب و العافية
ترجمه: دو نعمت است كه قدر آنها جز با فقدان آنها شناخته نميشود. آن دو نعمت، جوانى و عافيت است.
ممكن است فعل اين عبارت به صيغه معلوم تلفظ شود و فاعل آن، اسم موصول «من» باشد و جمله صله بعد از آن، مركب از فعل ماضى و ضمير مفعولى باشد در اين صورت ترجمه ميشود: قدر دو نعمت مجهول را نميشناسد مگر آنكس كه آن دو نعمت را از دست داده باشد.
(٢٥١)-
|
اى سير تو را نان جوين خوش ننمايد ... |
قطعه بر وزن شماره ٦ با قافيه مردّف.
(٢٥٢)- حوران: جمع حور. حور در عربى جمع احور بمعنى سياهچشم است كه مؤنث آن ميشود حوراء. اما در زبان فارسى حور و حورى بصورت مفرد و بمعنى زن بهشتى بكار ميرود. «حورعين» در قرآن مجيد با همين معنى آمده و «عين» بمعنى درشتچشم و گاو- چشم است.
(٢٥٣)- دوزخ: بمعنى جهنم، ريشه پهلوى آنvhkahs ?oD و ريشه اوستايى آنavhahzsaD و ريشه ايران باستانى آنuhahzuD -avhkahzuD است.
(راجع به شرح دوزخ رجوع شود به كتاب اعلام قرآن از همين نويسنده، مقاله جهنم).
(٢٥٤)- اعراف: مكانى است مرتفع ميان بهشت و دوزخ. بعضى اصحاب اعراف را سرشناسان روز محشر پنداشتهاند ولى اكثر معتقدند، آنان كسانى هستند كه گناه ايشان به اندازه گناه اهل دوزخ نيست و تا مدتى استحقاق ورود بهشت را ندارند. بعبارت ديگر، اعراف