شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٩ - (٢٢) چو بينى كه در سپاه دشمن تفرقه افتاد
بحساب آيد زيرا برحسب تصريح قرآن مجيد، خلقت جان و ابليس از آتش است.
______________________________ (١١٣)-
|
در خاك بيلقان برسيدم به عابدى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف مردّف.
(١١٤)- بيلقان: شهرى ميان شيروان و آذربايجان فعلى نزديك به دربند (باب الابواب) است و فعلا از مستملكات روس است و در قديم جزء خاك ايران بوده است. به نقل ياقوت بعضى بناى بيلقان را به قباد پادشاه ساسانى نسبت دادهاند و برخى آنرا از اعمال اران بشمار آوردهاند. اين شهر در فتنه مغول ويران شد.
خاك بيلقان بمعنى ناحيه و سرزمين بيلقان است و انتخاب لفظ «خاك» بمناسبت عبارت «خاك كن» در آخر قطعه است و تقريبا نوعى «رد العجز على الصدر» در قطعه بكار رفته.
(١١٥)- به تربيت از جهل پاك كن: يعنى بوسيله تربيت مرا از نادانى پاك گردان. مصراع اشاره به آن دارد كه خاصيت تربيت در درجه اول، تزكيه است و مصراع دوم، نخستين مرحله تزكيه را، تحمل و بردبارى و فروتنى معرفى ميكند.
(١١٦)- چو خاك تحمل كن اى فقيه: از آن جهت شخص متحمل و بردبار به خاك تشبيه شده كه زمين همه سنگينىها را تحمل ميكند. در اين قطعه سعدى، بعنوان فقيه شناخته شده و معلوم ميشود كه شيخ اجل در فقه نيز استاد مسلم بوده است.
(١١٧)- همه در زير خاك كن: زير خاك كردن همه خواندهها و آموختهها، ملازمه دارد با مردن خود شخص ولى در اينجا مراد بىثمر بودن معلومات كسى است كه اهل تحمل و صبر و بردبارى نباشد.
(٢١) بدخوى در دست خوى بد خود گرفتار است ...
(١١٨)- بدخوى در دست ...: در اين قسمت، استعاره بكار رفته و براى خوى، دست و براى عقوبت، چنگ اثبات شده و انتخاب هرمستعار، متناسب با مستعارله افتاده است.
(١١٩)-
|
اگر ز دست بلا بر فلك رود بدخوى ... |
فرد بر وزن شماره ١٢
(١٢٠)- بر فلك رفتن: كنايه از دور شدن زياد است.
(١٢١)- در بلا بودن: اشاره به آن است كه بدخو در حكم مظروفى است كه در ظرف بلا جاى دارد و با آن منتقل ميگردد و بفرض، اگر به فلك هم رود باز در ميان بلا است.
(٢٢) چو بينى كه در سپاه دشمن تفرقه افتاد ..
(١٢٢)- تفرقه: مصدر دوم باب تفعيل بمعنى پراگنده كردن و پريشان كردن است اما در فارسى در معنى لازم آن هم بكار ميرود.