شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٩٠ - (٢٤) سر مار بدست دشمن بكوب
______________________________ (١٢٣)- جمع بودن: در مورد اول بمعنى جمعيت خاطر داشتن است و در مورد دوم بمعنى متحد بودن بكار رفته است. مراد اين است كه اگر دشمنان، دچار پراگندگى باشند تو آسودهخاطر باش و اگر با هم يگانگى دارند از آنان بترس زيرا مايه پريشانى تو خواهند شد.
(١٢٤)-
|
برو با دوستان آسوده بنشين ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد.
(١٢٥)- يكزبان بودن: در اينجا بمعنى متحد و همعقيده استعمال شده است.
(١٢٦)- باره: بمعنى حصار و ديوار دور شهر است. «بر»، پيش از باره حرف اضافه است اما «بر» بعد از آن فعل امر از بردن ميباشد.
(١٢٧)- سنگ بردن بر باره براى آن است كه دشمن را بوسيله پرتاب كردن سنگ از نزديك شدن به شهر مانع شوند و اين خود يكى از وسائل جنگى قديم بوده است.
(٢٣) دشمن چو از همه حيلتى فروماند ...
(١٢٨)- همه: پيش از اسم مفرد بجاى «هر» بكار ميرود و بدون همراهى اسم، ممكن است قيد باشد بمعنى كاملا، بتمامه.
(١٢٩)- سلسله جنبانيدن: در لغت بمعنى حركت دادن زنجير است و در اصطلاح بمعنى شروع كردن كار و ايجاد حركت متصل در خود و ديگران آمده است و گويا جنبانيدن سلسله، عملى شبيه به صدا درآوردن زنگ جهت شروع كار معمول بوده است. مراد سعدى از اين فقره آن است كه دوستى دشمن آخرين حيلهاى است كه بكار ميبرد و اگر مراقب نباشى گزند دشمن دوستنما قطعى است.
(٢٤) سر مار بدست دشمن بكوب ...
(١٣٠)- سر مار كوفتن: كنايه از كشتن مار است.
(١٣١)- احدى الحسنيين: تركيبى است عربى مقتبس از قرآن مجيد بمعنى يكى از دو امر نيك.
احدى: مؤنث «احد» و «حسنى» مؤنث «احسن» است.
سياست ماليدن دشمن بوسيله دشمن ديگر از قديم معمول بوده و در كتاب كليله و دمنه بصورت قصه كلاغ و مار آمده است.
(١٣٢)-
|
بروز معركه ايمن مشو ز خصم ضعيف ... |
فرد بر وزن شماره ١٢.