شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٤ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
______________________________ (٤٧٨)-
|
در بزرگى و گيرودار عمل ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
(٤٧٩)- گيرودار: اسم مركب از دو فعل امر.
گير: فعل امر از گرفتن.
دار: فعل امر از داشتن.
مراد از گيرودار عمل، گرفتاريها و اشتغالات ناشى از كار دولتى است. نظير اين تركيب در عبارت «كجدار و مريز» ديده ميشود.
(٤٨٠)- استقصا: مصدر باب استفعال بمعنى دور رفتن و غوررسى كردن. اقصى و قصوى بمعنى دورترين، جدا از اين ريشه است.
(٤٨١)- حميم: بمعنى خويشاوند مورد علاقه و دوست است و با اين معنا، جمع آن احمّاء است. همچنين آب گرم و آب سرد را حميم مينامند كه جمع آن حمائم است و هم بمعنى بارانى كه در پى گرماى شديد فروريزد و بمعنى عرق هم آمده. اصل همه اين معانى گرمى حقيقى و مجازى است.
(٤٨٢)-
|
نبينى كه پيش خداوند جاه ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مطلق مردّف.
(٤٨٣)- ستايشكنان: صفت مركب فاعلى. وصف حالى است.
(٤٨٤)- دست بر بر نهادن: دست بر سينه نهادن و تعظيم كردن است.
(٤٨٥)-
|
وگر روزگارش درآرد ز پاى |
همه عالمش پاى بر سر نهند |
|
با آوردن پاى و سر در يك مصراع، صنعت تضاد حاصل آمده است.
نظير مفاد بيت از ابو العتاهيه:
|
ما النّاس الّا مع الدّنيا و صاحبها |
بحيث ما طلبت يؤتى به انقلبوا |
|
|
يعظّمون اخا الدّنيا و ان و ثبت |
يؤتى عليه بما لا يشتهى و ثبوا |
|
ترجمه: مردم با دنيا و صاحب دنيا چنانند كه اگر روزى دنيا بجانب او بازگردد مردم هم به صاحب دنيا توجه ميكنند و صاحب دنيا را بزرگ و معظم ميشمارند و هرگاه دنيا بر كسى حمله آورد و برخلاف ميل او رفتار كند مردم هم بر او ميشورند.
نظير ديگر، قصه ابن مقله وزير و كاتب معروف است كه بر اثر سعايت به امر حاكم وقت دست راست او بريده شد و تا نيمه روز خانهنشين گرديد و در همان روز خلاف گفتار سخنچينان معلوم شد و ابن مقله بمقام خود بازگشت. دوستانش كه در نيمه اول روز او را ترك گفته بودند در نيمه ديگر روز به تبريك و شادباش او آمدند.
ابن مقله اين قطعه را سرود: