شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٢٦ - حكايت(٢٠)
فتنه كه هنوز اندك است به آب تدبيرى فرونشانيم مبادا كه فردا چون بالا گيرد عالمى را فراگيرد. قاضى بتبسم در او نظر كرد و گفت:
|
٢٧٨ پنجه در صيد برده ٢٧٩ ضيغم را |
چه تفاوت كند كه سگ ٢٨٠ لايد |
|
|
روى در روى دوست كن بگذار |
تا عدو پشت دست ميخايد |
|
ملك را هم در آن شب آگهى دادند كه در ملك تو چنين منكرى حادث شده است چه فرمايى؟ ملك گفت: من او را از فضلاى عصر ميدانم و يگانه دهر، باشد كه معاندان در حق وى ٢٨١ حوضى كردهاند. اين سخن در سمع قبول من نيايد مگر آنكه كه معاينه گردد كه حكيمان گفتهاند:
|
٢٨٢ بتندى سبك دست بردن به تيغ |
به دندان گزد پشت دست دريغ |
|
شنيدم كه سحرگاه با تنى چند از خاصّان به بالين قاضى فراز آمد، شمع را ديد ايستاده، و شاهد نشسته و مىريخته و قدح شكسته و قاضى در خواب مستى، بيخبر از ملك هستى. بلطف اندك اندك بيدار كردش كه خيز كه آفتاب برآمد. قاضى دريافت كه حال چيست. گفت از كدام جانب برآمد؟ گفت: ٢٨٣ از قبل مشرق. گفت: الحمد- للّه كه در توبه همچنان باز است بحكم اين حديث كه:
لا يغلق باب التّوبة على العباد حتّى تطلع الشّمس من مغربها استغفر اللّه ربّى و اتوب اليه ٢٨٤- ٢٨٥
|
٢٨٦ اين دو چيزم بر گناه انگيختند |
بخت نافرجام و عقل ناتمام |
|
|
گر گرفتارم كنى ٢٨٧ مستوجبم |
ور ببخشى عفو بهتر كانتقام |
|
ملك گفتا: توبه در اين حالت كه بر هلاك خويش اطلاع يافتى سودى نكند.
فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا ٢٨٨