شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧١١ - (٥٥) گوهر اگر در خلاب افتد همان نفيس است
بر متأخر شده و اينگونه تركيب در زبان عربى جايز نيست اما در زبان فارسى گاهى بكار رفته است.
______________________________ (٢٨٧)- غراب همقفسش. جمله وصفى است با حذف رابط و بيان حالت ميكند.
مفاد شعر چنين است: اگر نفس عندليب كه با زاغ همقفس شده برنيايد و از آواز فروماند عجب نيست. زيرا معاشرت با غير همجنس همه احساسات عاليه و صفات فاضله را از ميان ميبرد.
(٢٨٨)-
|
گر هنرمندى از اوباش جفايى بيند .. |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مطلق مردّف.
(٢٨٩)- اوباش: راجع به اوباش گفتگو شده است.
(٢٩٠)- تا: در اينجا در معنى توقع و انتظار بكار رفته.
(٢٩١)- درهم نشدن: بمعنى خشمگين و آزرده نشدن است.
(٢٩٢)- بدگوهر: در اينجا بمعنى بدسرشت است.
(٢٩٣)- زر كم نشود: يعنى بهاى طلا كم نميشود.
(٥٤) خردمندى را كه در زمره اوباش سخن ببندد ....
(٢٩٤)- سخن ببندد: يعنى زبان ببندد. در بعضى نسخهها «سخن نبندد» آمده و بنابرآن ضبط، مراد، رونق نيافتن و تأثير نكردن سخن است.
(٢٩٥)- دهل: طبل بزرگى است داراى آواز بلند.
مراد سعدى اين است كه همچنانكه آواز بربط در مقابل آواز دهل مغلوب است و گند سير بوى عبير را شكست ميدهد، افراد خردمند هم غالبا مغلوب بيخردان ميشوند و از سخن خردمندان در ايشان اثرى باقى نمىماند بلكه خردمندان در پيش ايشان زبان فرومىبندند.
(٢٩٦)-
|
بلندآواز نادان گردن افراخت ..... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
مفاد بيت اول چنين است: نادان با آواز بلند و ادعاى بسيار، گردن ميكشد و مدعى آن ميشود كه با بيشرمى دانا را مغلوب و منكوب ساخته است. در بيت دوم، سعدى براى رفع شگفتى و نفى استبعاد از اين معنى تمثل مىآورد و ميگويد: اينچنين امرى غريب نيست و افراد نادان به طبل جنگ ميمانند كه بانگ آن بر آهنگ حجاز كه لحنى شيرين از الحان موسيقى است غالب مىآيد.
(٢٩٧)- غازى: اسم فاعل عربى از مصدر غزا بمعنى جنگجو.
(٥٥) گوهر اگر در خلاب افتد همان نفيس است ....
(٢٩٨)- خلاب: مركب از «خل» و «آب» خل، گلولاى بهم آميخته است و شايد مخفف