شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٩ - سبب تأليف گلستان
ولوج: مصدر است بمعنى داخل شدن.
______________________________ (٣٦٣)-
|
مرديت بيازماى و آنگه زن كن ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مطلق مردّف.
(٣٦٤)- شيون: از اصل پهلوىnav ?ehS گريه و زارى و نوحهسرايى بر مردگان است اما در اينجا گريه و زارى از آن اراده شده و مراد اين است كه مردى بايد تن به ازدواج دهد كه از عهده وظايف ناشى از مزاوجت برآيد وگرنه كار او به شيون خواهد انجاميد.
(٣٦٥)-
|
گرچه شاطر بود خروس به جنگ ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد.
(٣٦٦)- شاطر: از شطر، يشطر، يا، شطر، يشطر، شطارة. معنى اصلى آن متصف به زيركى و خباثت است. پس از آن در معنى چابك و زرنگ و پهلوان ملازم خدمت بكار رفته است.
مراد بيت اين است كه هرچند خروس در جنگ چابك باشد، در پيش باز رويين چنگ چه تواند كرد.
(٣٦٧)- باز: مرغ شكارى است كه آنرا «باشه» نيز مينامند و تركى آن «قوش» است و شايد باز در اصل «وازا» باشد كه مصدر اوستايى آن «واز» بمعنى پرنده است.
در عربى آن را بازى ميگويند و بر «بزاة» و «بيزان» و «ابواز» جمع مىبندند. پادشاهان و امراء با اين مرغ شكارى صيد ميكردند و كسانى را به تربيت و نگاهدارى اين مرغان ميگماشتند و هريك از آنان را بازدار و در تركى قوشچى ميناميدند.
(٣٦٨)-
|
گربه شير است در گرفتن موش ... |
نظير از سنايى:
|
گربه باشد به كارزار دلير |
تا نبيند كشيده پنجه شير |
|
(٣٦٩)- مصاف: در اصل مصاف با تشديد «فا» است و از ريشه «صف» آمده است و در فارسى با تخفيف «فا» تلفظ ميشود و در معنى جنگ بكار ميرود.
(٣٧٠)- سعت: گشايش. مصدر از فعل: وسع، يسع.
\* قاعده راجع به مصدر از مثال واوى: از مصدر فعل مثال واوى كه بر وزن «فعله» بكسر فاء باشد حرف واو مىافتد مانند صفت وسعت. سين به مناسبت حركت عين، مفتوح شده است.
(٣٧١)- عوايب: جمع عائب بمعنى داراى عيب است. در بسيارى از نسخهها، معايب ثبت شده و معايب، جمع معاب و معابه بمعنى عيب است.
(٣٧٢)- افشا: در اصل افشاء مصدر باب افعال است بمعنى آشكار كردن راز. از اين ريشه لفظ «فاش» اسم فاعل از «فشا، يفشو» در فارسى استعمال ميشود.
(٣٧٣)- جرائم: جمع جريمه: گناهان. در اصطلاح حقوقى، جريمه، مبلغى است كه