شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٤ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
پيش از مسيح ميبينيم و «راسين»، شاعر فرانسه، گفتار او را در پيس آندروماك) euqamordnA (در قرن هفدهم ميلادى تكرار ميكند.
حكايت «٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند ...
______________________________ (٩٣)- طايفه: در اينجا بمعنى دسته وعده است و جمع آن طوايف ميباشد.
دزدان، عطف بيان است براى طايفهاى.
\* قاعده راجع به عطف بيان: در فارسى براى اسم جمع نكره، عطف بيان بصورت جمع مىآيد.
(٩٤)- منفذ: اسم مكان، محل نفوذ و ورود است.
(٩٥)- بسته: با نشسته، همسجع است و در جمله دوم رابطه بقرينه حذف شده.
(٩٦)- رعيت: بمعنى سرپرستى شده و بر كسان يا كسى اطلاق ميشود كه تحت سرپرستى پادشاهى قرار ميگيرند. جمع آن رعايا با فتح اول است.
(٩٧)- بلدان: جمع بلد بمعنى شهرها.
(٩٨)- مكايد: جمع مكيده بمعنى نيرنگها.
(٩٩)- مرعوب: اسم مفعول از مصدر رعب بمعنى ترسيدن.
بعضى بجاى مرعوب، مرهوب ضبط كردهاند كه از مصدر رهب بمعنى بيميلى و عدم رغبت است و در اينجا مرادف با ناراضى است.
(١٠٠)- مغلوب: اسم مفعول از مصدر غلبه بمعنى شكسته و شكستخورده. چون هردو قرينه، در مقام بيان حال است فعل رابط از هردو حذف شده.
\* قاعده راجع به حذف رابط در جملههاى حالى: بنابر سبك گلستان از جملههاى متعاطفى كه بيان حال كند و پس از تكميل جمله اصلى بيايد حذف رابط جايز است.
(١٠١)- ملاذ: اسم مكان از: لاذ، يلوذ، بمعنى پناهگاه.
(١٠٢)- منيع: از فعل: منع، يمنع (باب ششم)، مصدر آن مناعة
ملاذ منيع: پناهگاهى كه دسترسى به آن دشوار باشد.
(١٠٣)- قله: مرتفعترين قسمت كوه و جمع آن قلل با ضم اول است.
(١٠٤)- ملجاء: اسم مكان از: لجأ، يلجأ بمعنى پناهگاه.
(١٠٥)- مأوى: اسم مكان از: اوى، يأوى بمعنى جايگاه و منزل.
\* قاعده راجع به اسم زمان و مكان و مصدر ميمى: اسم زمان و مكان و مصدر ميمى از همه افعال ثلاثى مجرد معتل اللام بر وزن مفعل بفتح عين مىآيد. مانند: مرعى بمعنى چراگاه و مثوى بمعنى جايگاه.