شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧٠ - حكايت«٢٥» دست و پا بريدهيى هزارپايى را بكشت
nemaD
گرفته شده است.
______________________________ (٢١٦)-
|
شد غلامى كه آب جوى آرد ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد.
شد: فعل تام است بمعنى رفت.
(٢١٧)-
|
صياد نه هرروز شكارى ببرد ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه موصول.
در اين بيت و قطعه پيش از آن، صنعت قلب معنى بكار رفته. نظير آن از گفته شيخ اجل:
|
بهرام كه گور ميگرفتى همه عمر |
ديدى كه چگونه گور، بهرام گرفت |
|
اين قصه در افسانههاى يونانى هم شبيه دارد: اكتائيون، صيادى است كه پيوسته آهوان را شكار ميكند. جسارتش تا جايى ميرسد كه روبروى ديانا خداوند شكار از كار خود دست بازنميدارد و آهوهايى را كه در جاى پاى ديانا قدم گذاشتهاند صيد ميكند. الهه به انتقام گستاخى كه كرده است او را به صورت آهو درمىآورد و صيادى در پى او روان ميشود تا در جنگل، شاخهايش در درختى ميگيرد و صياد، آهو را به دام مىاندازد و بدين ترتيب صياد، خود، صيد ميشود.
(٢١٨)- ماهى را روز مانده بود: يعنى مهلت زندگى براى ماهى هنوز باقى بود.
ميان روزى و روز، جناس است.
(٢١٩)- دجله: در يونانergit ناميده ميشود و دجله همان صورت تغييريافتهergit است. شطى است كه از جبال طوروس سرچشمه ميگيرد و از ديار بكر و موصل و بغداد ميگذرد و با فرات مىآميزد و شط العرب را تشكيل ميدهد و به خليج فارس ميريزد. شعبههاى آن، زاب كبير و زاب صغير و دياله است.
حكايت «٢٥» دست و پا بريدهيى هزارپايى را بكشت ...
(٢٢٠)- هزارپا: حشرهاى است معروف كه ٢٢ جفت پا دارد منتهى چون هزار. بر كثرت دلالت ميكند آنرا هزارپا ناميدهاند.
(٢٢١)- چون اجلش فرارسيد: اشاره است به حديث نبوى به روايت از عايشه:
«لا يغنى حذر عن قدر» ترجمه: «حذر از تقدير، پيشگيرى نخواهد كرد».
(٢٢٢)-
|
چو آيد ز پى دشمن جانستان ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣
(٢٢٣)- جانستان: گيرنده جان، ستاننده جان.
(٢٢٤)- كيانى: منسوب است به كيان و كيان، سلسله پادشاهان افسانهاى ايرانى است كه بعد از پيشداديان روى كار آمد و نخستين آنان كيقباد و آخرين آنها دارا بود كه بدست اسكندر