شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥١ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٢٠٥)- هنر: در اصل پهلوىranuH بمعنى «نرخوب» بوده و بر فنون جنگ و بتدريج بر مطلق فن اطلاق شده و اما معنى اصطلاحى امروز آنstra -xuaeB يعنى «صنايع مستظرفه» تازگى دارد و ممكن است لفظruennoH از همين ريشه مشتق باشد.
(٢٠٦)- جوهر: معرب گوهر است. گوهر و گهر، هم بمعنى ذات در مقابل عرض آمده و هم بمعنى سنگ قيمتى است. طبيعت و سرشت هم يكى از معانى آن است. در اينجا معنى دوم اراده شده.
(٢٠٧)- پيلهور: اسم مركب از پيله بمعنى غوزه ابريشم كه كرم ابريشم بگرد خود ميتند و ادات «ور» كه ادات اتصاف و اشتغال است. پيلهور كسى است كه مهره و ابريشم و چيزهاى ديگرى از اين قبيل به خانهها ميبرد و ميفروشد (در بعضى از نسخهها بجاى پيلهور شيشهگر آمده).
عبارت «گوهرفروش است يا پيلهور» مسند است براى مسند اليه محذوف كه بقرينه معلوم است زيرا مراد از «در» اينجا «در دكان» است. پس مسند اليه محذوف، صاحب دكان ميباشد و چون پيلهور دكان ندارد انتخاب «شيشهگر» ارجح است جز آنكه ممكن است معنى در بستن توسعه يابد و بسته بودن در جعبه و مانند آنرا هم شامل گردد.
(٢٠٨)-
|
اگرچه پيش خردمند خامشى ادب است ... |
وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(٢٠٩)- طيره: بمعنى سبكى و سبكسرى. همين لفظ با فتح و كسر اول در معنى «فال بد» بكار رفته است.
(٢١٠)-
|
بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى: |
در بيت اخير، صنعت جمع و تقسيم و تضاد در كار است زيرا مراد اين است كه دو چيز بر سبكى عقل دلالت دارد: يكى خاموشى در موقعى كه سخن گفتن لازم است ديگر سخن گفتن در هنگامى كه خاموشى ضرورت دارد.
(٢١١)- محادثه: از ريشه حديث يعنى با هم حديث گفتن و قصههاى قديم در ميان نهادن.
در بعضى نسخهها، محاوره (گفتگو) آمده است.
(٢١٢)- مروت: در اصل مروئة بمعنى مردانگى و جوانمردى است. عبارت «كه يار موافق بود و ارادت صادق» عبارتى است مسجوع. ممكن است يار و ارادت با كسره اضافه خوانده شود در اينصورت اگر فعل «نمود» در آخر قرينه دوم افزوده شود مناسبتر است اما اگر عبارت، بقطع خوانده شود «موافق»، مسند است براى «يار» و «صادق»، مسند است براى ارادت و فعل رابط در قرينه دوم حذف شده است.
(٢١٣)-
|
چو جنگآورى با كسى در ستيز ... |
وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
در ستيز: فعل امر مركب است.