شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٥ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
______________________________ (١٦٤)- تحرمه: مصدر دوم باب تفعيل بمعنى تكبيرة الاحرام بمعنى گفتن اللّه اكبر براى شروع نماز.
(١٦٥)- عشا: بكسر اول مخفف عشاء معنى نماز خفتن كه چهار ركعت است و بعد از نماز مغرب گزارده ميشود.
(١٦٦)- عشا: بفتح اول مخفف عشاء بمعنى شام، غذائى كه در شب خورند.
مراد اين است كه توانگر مشغول اداى نماز عشاء است و درويش در انتظار غذاى شب نشسته است.
(١٦٧)-
|
خداوند نعمت به حق مشتغل ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مطلق.
(١٦٨)- مشتغل: بكسر غين. اسم فاعل از باب فتعال بمعنى بكارپردازنده.
(١٦٩)-
|
پراگندهروزى پراگندهدل: |
مراد از اين مصراع اين است: كسى كه روزى و معيشتش نابسامان باشد، دلش پريشان و پراگنده است و نميتواند به عبادت خدا متوجه باشد.
(١٧٠)- اعوذ باللّه من الفقر المكبّ و مجاورة من لا احبّ
ترجمه: به خدا پناه ميبرم از فقر به روىاندازنده، و هلاككننده، و همسايگى با كسى كه او را دوست ندارم.
(١٧١)- مكب: بضم ميم و كسر كاف و تشديد با بمعنى به روىافكننده. (كباب از اين ريشه است).
(١٧٢)- الفقر سواد الوجه فى الدّارين: ترجمه: فقر، سياهى روى (سيهروئى) در دو سرا است.
اين حديث در سفينه بحار بنابر روايت عامه نقل شده و مراد از آن گدامنشى و حرص و خواهندگى است. بعضى معنى فقر را در اين حديث همان فقر عرفانى و حاجتمندى به خدا دانستهاند و گفتهاند: مراد از سواد وجه، خال روى است كه مايه زينت و آرايش ميشود و بنا بر اين تعبير، حديث در مقام مدح فقر است.
(١٧٣)- الفقر فخرى و به افتخر: ترجمه: «فقر مايه افتخار من است و به آن فخر ميكنم». اين حديث نبوى در سفينه بحار ضبط شده و بنابر نقل همين كتاب در بعضى روايات در آخر آن عبارت «و به افتخر على ساير الانبياء» آمده است. مراد از فقر فقر الى اللّه است و نيز ممكن است بر فقر ضد غنى و توانگرى قابل انطباق باشد. زيرا در سوره ضحى به فقر پيغمبر اكرم و توانگر ساختن وى تصريح شده در كتاب لؤلؤ المرصوع، اين حديث به نقل ابن تيميه از جمله احاديث موضوعه بشمار رفته.