شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٦ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
______________________________ (١٧٤)- ابرار: نيكوكاران، جمع برّوبار.
(١٧٥)- ادرار: مصدر باب افعال. معنى اول آن تراوش كردن خير است و اصطلاحا بمعنى مستمرى است كه از مال وقف يا صدقه و مانند آن به كسى بدهند. مراد سعدى از اين عبارات مرصّع آن است كه فقر درويشى وقتى سبب افتخار و مباهات است كه صاحب آن به رضاى حق تسليم شود و بحكم قضا، سر سپارد. اما كسى كه ظاهر خود بيارايد و خرقه صوفيان نيكوكار بپوشد ولى بخواهد با دريوزگى و استفاده از وقف و صدقات امرار معاش كند، فقر او فقرى نيست كه مايه افتخار پيغمبر باشد.
(١٧٦)-
|
اى طبل بلندبانگ در باطن هيچ ... |
رباعى بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف.
مراد بيت اول چنين است: اى كسى كه مانند طبل هستى و در درون چيزى ندارى و فقط آوازت بلند است، براى آمادگى سفر جنگى توشه لازم است و بدون توشه تدبيرى ممكن نيست.
(١٧٧)- تسبيح هزاردانه: تسبيحى است كه اهل ذكر دارند و با آن شماره اذكار خود را نگهميدارند.
(١٧٨)- بينجامد: در بعضى از نسخهها «نينجامد» آمده است.
(١٧٩)- كاد الفقر ان يكون كفرا: باقى حديث چنين است:
و كاد الحسد ان يقلب القدر ترجمه: فقر ممكن است به كفر منتهى شود يعنى فقير حريص، براى رفع حوائج خود راه غير مشروع در زندگانى پيش گيرد يا زبان به كلمات كفرآميز بگشايد يا آنكه كافران از فقر وى سوء استفاده كنند و او را به كفر بخوانند.
همچنين ممكن است حسد بر تقدير آدمى غالب آيد و تقدير خوب را به قضاى بد بگرداند. در كتاب جامع الصغير بجاى « «ان يغلب القدر» «ان يكون سبق القدر»» ضبط شده و اين كتاب، حديث را از حيلة الاولياء به روايت انس نقل كرده است.
(١٨٠)- ابناء جنس ما: مراد، فقرا و درويشان است.
(١٨١)- يد عليا: دست بالايى.
عليا: اسم تفضيل مؤنث است و مذكر آن اعلى است.
(١٨٢)- يد سفلى: دست زيرين.
سفلى: مؤنث اسفل است.
مراد از يد عليا، دستدهنده است و مراد از يد سفلى، دستگيرنده و اشاره است به حديث صحيح نبوى كه ابن حنبل در مسند و طبرانى در كبير روايت كردهاند:
اليد العليا خير من اليد السّفلى «و ابدأ بمن تعول» ترجمه: دستدهنده بهتر