شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٠٨ - حكايت«٣» يكى از فضلا تعليم ملكزادهاى همىداد
قيد است براى «بردن».
______________________________
(٩)-
|
وقتى افتاد فتنهاى در شام ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق مردف.
(١٠)- شام: همان سوريه است كه مركز آن، دمشق است و اهميتش از زمان بنى اميه شروع شده. گاهى آن را، شامات به صيغه جمع مينامند.
(١١)- هركس: براى هركس، فعل جمع «رفتهاند» آورده شده.
(١٢)- وزيرى: ياء در وزيرى، ياء مصدرى است. در اينجا برخلاف قاعده، جهت حفظ وزن شعر، مانند ياء نسبت عربى مشدّد شده است. بهتر آن است كه ضبط چنين باشد:
به وزيرى به پادشاه رفتند.
(١٣)- ناقصعقل: كمخرد، صفت است براى پسران كه مضاف است. قاعده معمول اين است كه صفت اسم مضاف را پيش از مضاف اليه بياورند. لكن در جايى كه اشتباه در ميان نباشد يا بخواهند ايهامى در كار باشد، صفت مضاف را پس از مضاف اليه مى- آورند. در اينجا هردو وجه قابل تصور است و ميتوان گفت: وزيرى كه پسران خود را براى احراز مقام مناسب تربيت نكرده باشد، خود هم ناقصعقل است.
(١٤)-
|
ميراث پدر خواهى، علم پدر آموز ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف.
بعد از لفظ «خواهى» سكته مليح وجود دارد.
حكايت «٣» يكى از فضلا تعليم ملكزادهاى همىداد ...
نظير اين قصه را به انوشيروان و معلم او نسبت دادهاند و ابشيهى از مآخذ قديم عربى، آن حكايت را اخذ كرده و در كتاب مستطرف آورده است با اين تفاوت كه خود انوشيروان پس از رسيدن به سلطنت، علت از استاد ميپرسد و استاد ميگويد: تنبيه بيگناهانه وى بدان جهت بوده كه طعم ظلم بچشد تا بر رعيت ستم روا ندارد.
(١٥)- آحاد: افراد، يكان و جمع احد است. احد در اصل واحد بوده است. و «واو» آن بهمره تبديل شده است. احد و واحد در دو مورد، مترادف است يكى در وصف خداى تعالى و ديگر در معنى عدد يك.
(١٦)-
|
اگر صد ناپسند آيد ز درويش ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
(١٧)- تهذيب: مصدر باب تفعيل بمعنى اصلاح كردن و پاكيزهخوى ساختن. اسم مفعول آن مهذب هم در فارسى متداول است.