شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٣ - سبب تأليف گلستان
يابد. مصدر مجرد تكلف، «كلفة» است به معنى زحمت و رنج. تكليف هم از اين ريشه است.
ارباب ادب معتقدند كه آرايش سخن نبايد با تصنع و تكلف همراه باشد يعنى هرزيورى بايد بطور طبيعى در سخن يا نوشته اتفاق افتد.
______________________________ (٣١٨)- به اجابت مقرون باد: مسند است براى دعاى خير «باد»، مخفف «بواد» مضارع التزامى از فعل بودن است.
(٣١٩)-
|
پشت دوتاى فلك راست شد از خرمى ... |
قطعه بر وزن شماره ٢١ با قافيه مردّف.
(٣٢٠)- فلك: قدما به نه فلك قايل بودند و ميگفتند: فلكهاى نهگانه محدبند و قسمت محدب فلك زيرين در مقعر فلك رويين جاى دارد. بنابراين مفاد مصراع اول اين است كه چون خبر زادن ممدوح به گوش فلك گوژپشت رسيد از خرمى و شادى، قد خميده پيرانهاش مانند جوانان راست شد.
(٣٢١)- مادر ايام را: اگر فعل زادن، فعل لازم گرفته شود و به معنى متولد شدن باشد، مادر، مضاف است براى ايام و «مادر ايام را»، مفعول باواسطه است يعنى چون تو فرزندى براى مادر ايام زاده شد. اما اگر زادن، فعل متعدى باشد مادر از ايام قطع ميشود و مسند اليه زادن است. معنى چنين ميشود كه مادر، چون تو فرزندى براى ايام زاييد.
(٣٢٢)- حكمت محض است ...
مفاد بيت اين است كه لطف خداوند جهان آفرين چون محض حكمت است و مهر خداى متعال حكيمانه است، مصلحت عامه مردم را ويژه بنده خاص خود (اتابك) ساخته است.
«اگر» در اين بيت، مقدمه قضيه شرطيه است و فرض مسلم را بيان ميكند و عنوان ترديد و تعليق ندارد. مضمون بيت مقتبس است از كريمه قرآنى «يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ» (آيه ١٠٥ از سوره بقره).
(٣٢٣)- عقب: بكسر دوم به معنى پاشنه و پى است و در اينجا معنى دوم اراده شده.
(٣٢٤)-
|
گر كنند ور نكنند اهل فضل: |
اهل، اسم جمع است و فعل آن ممكن است بصورت مفرد يا بصورت جمع بيايد و جزاى شرط، محذوف است. معنى بيت آن است كه وصف كردن يا وصف نكردن اهل فضل، او را بىتفاوت است.
(٣٢٥)-
|
حاجت مشاطه نيست روى دلارام را: |
حاجت: نياز. جمع آن حاجات و حوائج.
مشاطه: به معنى آرايشگر است و «مشط» بفتح ميم شانه زدن بر موى، و با كسر يا ضم «ميم» شانه است. «هاء» غيرملفوظ در آخر «مشاطه» هم ممكن است علامت تأنيث باشد و بر اختصاص آرايشگرى به زنان دلالت كند و هم ممكن است براى مبالغه باشد و «مشاطه» مانند