شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٣٦ - حكايت(٢٨)
|
٢٥١ چه كند زورمند وارون بخت |
بازوى بخت به كه بازوى سخت |
|
|
٢٥٢ اگر بهر سر مويت صد خرد باشد |
خرد بكار نيايد چو بخت بد باشد |
|
پسر گفت: اى پدر، فوايد سفر بسيار است: از ٢٥٣ نزهت خاطر، و ٢٥٤ جرّ منافع، و ديدن عجايب، و شنيدن ٢٥٥ غرايب، و تفرّج بلدان، و محاورت ٢٥٦ خلّان و تحصيل جاه و ادب، و مزيد مال و ٢٥٧ مكتسب و معرفت ياران، و تجربت روزگاران، چنانكه سالكان طريقت گفتهاند:
|
٢٥٨ تا به دكان و خانه در ٢٥٩ گروى |
هرگز اى خام، آدمى نشوى |
|
|
برو اندر جهان تفرّج كن |
پيش از آن روز كز جهان بروى |
|
پدر گفت: اى پسر، منافع سفر ٢٦٠ بدين نمط كه تو گفتى بسيار است و ليكن مسلّم، پنج طايفه را است: نخستين، بازرگانى كه باوجود نعمت و مكنت، غلامان و كنيزان دارد دلاويز و شاگردان ٢٦١ چابك. هر روز به شهرى و هرشب به مقامى و هردم به تفرجگاهى، از نعيم دنيا متمتّع.
|
٢٦٢ منعم بكوه و دشت و بيابان غريب نيست |
هرجا كه رفت خيمه زد و خوابگاه ساخت |
|
|
و آنرا كه بر مراد جهان نيست دسترس |
در زاد و ٢٦٣ بوم خويش غريب است و ناشناخت |
|
دوم: عالمى كه به منطق شيرين و قوّت فصاحت و مايه بلاغت، هرجا كه رود به خدمت او اقدام نمايند و اكرام كنند.