شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٧ - (١٩) دو كس دشمن ملك و دينند
______________________________ (٩٧)- جراح: صفت منسوب عربى است بر وزن فعال پزشكى است كه با شكافتن برخى اندامها، بيمارى را درمان مىكند.
جراحت، در فارسى بمعنى زخم آمده ولى در عربى، هم بمعنى زخم زدن و هم بمعنى شغل جراحى است.
(٩٨)- پيش نگرفتن و پيشه نگرفتن: بمعنى منش خود قرار ندادن است.
(٩٩)- كه نازل كند قدر خويش: يعنى اگر سستى كند، ارزش و قدر خود را پايين مىآورد. در اين مصراع علت پيش نگرفتن لطف و سستى بيان شده زيرا تا طبقات پايين اجتماع، استعداد پذيرش لطف و نرمى را نداشته باشند گاهى مهر ورزيدن بزرگان موجب تنزل ارزش و قدر خودشان و مايه تجرى زيردستان ميشود ولى بايد استعداد قبول لطف را در همه افراد جامعه بوجود آورد.
(١٠٠)- خويشتن را فزونى دادن: بمعنى كبر و غرور فروختن است بقسمى كه مغرور از خودخواهى، خويش را بيجهت بر ديگران امتياز و مزيت دهد و شركت خود را با افراد ديگر در صفت انسانيت فراموش كند. مصراع دوم، متضمن نهى از زبونى و ذلت بىاندازه است. در بعضى از نسخهها بجاى «نه يكباره» «بيكباره» آمده. در اين صورت، مصراع دوم نتيجه و فرجام مصراع اول را بيان ميكند و مراد اين است كه فزونى دادن خود، موجب زبونى ناگهانى است. ضبط اول درستتر است و اشاره دارد به سخن على (ع): «لا تكن رطبا فتعصر و لا يابسا فتكسر». ترجمه: نهچندان تر باش كه ترا بيفشرند و نهچندان خشك باش كه ترا بشكنند.
(١٠١)-
|
شبانى با پدر گفت اى خردمند ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
(١٠٢)- پيرانه: در اينجا هم بمعنى اصلى خود و هم بمعنى ناشى از تجربه بكار رفته.
ممكن است قيد باشد براى تعليم كردن و ممكن است صفت مقدم گرفته شود براى يك پند.
(١٩) دو كس دشمن ملك و دينند ...
(١٠٣)- دو كس دشمن ...: در اين عبارت، صنعت جمع و تقسيم و همچنين صنعت ملى و نشر بكار رفته و مراد اين است كه پادشاه بىحلم، دشمن ملك است و خشم او مملكت يا سلطنت را به باد خواهد داد و دشمن دين، زاهد بىعلم است. ممكن است به اعتبارى اين دو تن، هم، دشمن ملك باشند و هم، دشمن دين. لكن مقصود سعدى همان معنى است كه گذشت و بيتى كه بدنبال آورده بر اين مطلب گواه تواند بود.
(١٠٤)-
|
بر سر ملك مباد آن ملك فرمانده ... |