شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٤٤ - (١٨)
٧٥ آخر الحيل السيف.
|
٧٦ چو دست از همه حيلتى در ٧٧ گسست |
٧٨ حلال است بردن به شمشير، دست |
|
(١٥)
بر عجز دشمن ٧٩ رحمت مكن كه اگر قادر شود بر تو نبخشايد.
|
٨٠ دشمن چو بينى ناتوان لاف از ٨١ بروت خود مزن |
٨٢ مغزيست در هراستخوان، مرديست در هرپيرهن |
|
(١٦)
هركه ٨٣ بدى را ٨٤ بكشد خلق را از بلاى او برهاند و او را از عذاب خداى.
٨٥
|
پسنديده است بخشايش و ليكن |
منه بر ريش خلق آزار، ٨٦ مرهم |
|
|
ندانست آنكه رحمت كرد بر مار |
كه آن ظلم است بر فرزند آدم |
|
(١٧)
نصيحت از دشمن پذيرفتن خطا است و ليكن شنيدن روا است تا بخلاف آن كار كنى كه ٨٧ عين صواب است.
|
٨٨ حذر كن زانچه دشمن گويد ٨٩ آن كن |
كه بر زانو زنى دست ٩٠ تغابن |
|
|
گرت راهى نمايد ٩١ راست چون تير |
از آن برگرد و راه دست چپ گير |
|
(١٨)
خشم بيش از حد گرفتن ٩٢ وحشت آرد و لطف بيوقت ٩٣ هيبت ببرد. نهچندان درشتى كن كه از تو سير گردند و نهچندان نرمى كه بر تو دلير شوند.