شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢١ - حكايت«١٧» سالى از بلخ باميانم سفر بود و راه از حراميان پرخطر
ژنو در سال ١٩٢٦ و ماده چهارم اعلاميه جهانى حقوق بشر، در دهم دسامبر ١٩٤٨ همه افراد انسانى را آزاد معرفى ميكند و ميگويد: «هركسى آزاد متولد ميشود و حق ندارد آزادى را از خود سلب كند».
معهذا بموجب پروندههايى كه در كميسيون حقوق بشر موجود است معلوم ميشود كه هنوز بردهفروشى در برخى از نواحى عربنشين جريان دارد و از دو سال پيش، دولت سعودى هم بردهفروشى را منسوخ اعلام كرده است.
______________________________ (١١٤)- ارسلان و آغوش: دو اسم خاص تركى است. ارسلان بمعنى شير است و آغوش نامى بوده كه فقط بر غلامان نهاده ميشده است.
(١١٥)-
|
فرمانده خود مكن فراموش: |
يعنى خدا را كه فرماندهنده تو است از ياد مبر.
(١١٦)- بزرگترين حسرتها در روز قيامت آن بود كه بنده صالح را ببهشت برند و خواجه طالح را بدوزخ: ناظر است به خبرى كه در احياء علوم الدين غزالى و كتب ديگر بدين مضمون نقل شده:
ابو مسعود انصارى يكى از بندگان خود را ميزد. پيغمبر اكرم او را از پشت سر ندا داد و چون ابو مسعود دانست كه ندادهنده پيغمبر است دست از بنده بازداشت. پيغمبر فرمود بدان كه قدرت خدا بر تو بيش از قدرت تو بر او است چرا هنگاميكه بنده ترا به خدا قسم ميداد از او دست بازنداشتى و هنگامى كه مرا ديدى او را رها كردى. ابو مسعود آن بنده را آزاد كرد. پيغمبر اكرم فرمود: اگر چنين نكرده بودى روى ترا آتش دوزخ ميسوخت.
(١١٧)-
|
بر غلامى كه طوع خدمت بست ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
حكايت «١٧» سالى از بلخ باميانم سفر بود و راه از حراميان پرخطر ...
(١١٨)- باميان: شهرى بوده است نزديك بلخ كه معبد معروفى از بوداييان در آن بود. و در آن معبد دو بت معروف را بنام سرخبت و خنگبت ميپرستيدند و شهرت باميان تا جايى بوده كه بلخ را به آن اضافه كردهاند.
(١١٩)- چرخانداز: كماندار. كمان جنگى داراى چرخى بوده است.
(١٢٠)- زه: بكسر اول. بمعنى بند كمان است.
در اين فقرات رعايت سجع و موازنه شده و با آوردن كوس و سپر و تير و شمشير صنعت مراعات النظير بكار رفته و آواز كوس، به رعد و رخشندگى شمشير، به برق همانند گرديده است.