شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٨ - حكايت«٢٣» مالدارى را شنيدم كه به بخل چنان معروف بود كه حاتم طائى به كرم
آزار نميرساند. اين لفظ بصورت ماليخوليا و مالنخوليا و صورتهاى ديگرى بكار رفته است.
______________________________ (١٨٩)-
|
آن شنيدستم كه در صحراى غور ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف.
(١٩٠)- غور: بر وزن نور، ناحيهاى كوهستانى ميان هرات و غزنين است و ملوك غوريان از آنجا برخاستهاند.
(١٩١)- بارسالار: اسم مركب است يعنى سالاربار. سالار بمعنى رييس و پيشرو و سردار.
ريشه آن پهلوى است.
حكايت «٢٣» مالدارى را شنيدم كه به بخل چنان معروف بود كه حاتم طائى به كرم ...
(١٩٢)- جبلى: با كسر اول و دوم و تشديد لام منسوب به جبله (جبلت) جبلة، لفظ عربى بمعنى سرشت.
(١٩٣)- ميان نان و جان، جناس ناقص و موازنه است و نهايت مبالغه را ميرساند چه كسى كه در برابر بذل جان، نان ندهد در منتهاى حدّ بخل است.
(١٩٤)- ابو هريره: رجوع شود به تعليقات بر باب دوم شماره ٣٦١.
(١٩٥)- فى الجمله خانه او را كس نديدى در گشاده و سفره او سرگشاده:
در اين دو قرينه، ترصيع يعنى سجع و موازنه بكار رفته است.
(١٩٦)-
|
درويش بجز بوى طعامش نشنيدى ... |
بيت بر وزن شماره ٦ با قافيه مردف موصول.
(١٩٧)- ريزه: اسم مصدر از ريختن بمعنى ريزه نان.
(١٩٨)- حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ:
قسمتى از آيه ٩١ از سوره يونس. ترجمه: تا چون فرعون دستخوش امواج دريا شد و زمان غرق او فرارسيد گفت: به آن كس كه بنى اسرائيل بوى ايمان آوردهاند منهم ايمان آوردم.
(١٩٩)- بادى مخالف: بادى برخلاف جهت سير كشتى.
(٢٠٠)-
|
با طبع ملولت چه كند دل كه نسازد ... |
فرد بر وزن شماره ٦
(٢٠١)- دل: در مصراع اول، دل، هم مسند اليه است براى چه كند و هم براى نسازد.
يعنى دل با طبع ملالآور تو نميسازد و چه ميتواند بكند؟
(٢٠٢)- شرطه: بضم اول و سكون ثانى از ريشه هندى شرتا بمعنى باد موافق است كه كشتى را بطرف مقصد حركت دهد. اما اينچنين باد در همه اوقات درخور كشتى نيست زيرا بسا هست كه كشتى بواسطه حوادث يا خطراتى ناچار به توقف يا پسر وى باشد.