شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٣٣ - (٨٩) يكى از لوازم صحبت آن است
بمعنى راهنما «ادلاء» ميشود كه در فارسى شايع نيست.
نظير گفته غزّالى از زبان حمزه يكى از خطيبان و معمران عرب نقل شده بدينقرار:
معاويه از او ميپرسد: با چه وسيلت به اين درجه از دانش رسيدى؟ ميگويد: «بلسان سئول و قلب عقول». يعنى با زبانى بسيار پرسنده و با دلى سرشار از خرد و انديشه.
(٨٨) هرآنچه دانى كه هرآينه معلوم تو خواهد شد ...
______________________________ (٤٤٨)- هرآنچه دانى كه ...: خطاب، متوجه به حاكمان و شاهان است و گويى سعدى، تعجيل در پرسش را براى هيبت و شكوه سلطنت زيانآور پنداشته است. زيرا اظهار نادانى از طرف حاكم ممكن است مقام او را در نظر درباريان پايين آورد. لكن پادشاه از پرسيدن بىنياز نيست و خوددارى از پرسش در موردى است كه بداند مطالب را به او گزارش خواهند داد. بعلاوه مبانى اين فكر، نظر افلاطون را بياد مىآورد كه وى ميگويد: حكيم بايد حاكم باشد و حاكم، حكيم.
(٤٤٩)-
|
چو لقمان ديد كاندر دست داوود ..... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف و مردّف.
(٤٥٠)- موم: مادهاى است كه زنبوران براى بناى ديوارهاى خانه خود ميسازند. در در اينجا موم، بمعنى نرم مانند موم اراده شده است. قطعه اشاره بقصهاى دارد كه مولوى در مثنوى معنوى خود به تفصيل آورده است: داوود از آهن زره ميساخت و لقمان نظاره ميكرد اما از او نپرسيد كه چه ميسازد تا كار داوود بپايان رسيد و زره را بر تن پوشيد و خود فايده آنرا بيان كرد. لقمان حكيم هم، صبر را بهترين وسيله دفاع و محكمترين زره در مقابل هربلا معرفى كرد. اصل اين قصه در عقد الفريد و تفسير ابو الفتوح رازى و احياء علوم الدين غزّالى و مجمل التواريخ و القصص آمده است.
(٨٩) يكى از لوازم صحبت آن است ....
(٤٥١)- لوازم: جمع لازمه.
(٤٥٢)- صحبت: در اينجا بمعنى معاشرت است.
(٤٥٣)- خانه پرداختن: بمعنى خانه خالى كردن و بيرون رفتن از خانه است.
(٤٥٤)-
|
حكايت بر مزاج مستمع گوى .... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
(٤٥٥)- مجنون: مراد سعدى از مجنون، در اينجا عاشق معروف است كه درباره او پيش از اين گفتگو كردهايم ولى بمعنى لغوى در برابر عاقل، منظور شده است. بنابراين،