شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٨ - حكايت«٩» يكى از صلحاى لبنان كه مقامات او در ديار عرب مذكور بود
بمعنى سيراب كردن باشد. برخى كلاسه بكسر كاف ضبط كردهاند و گفتهاند: چون از مازوج و آهك ساخته شده به اين نام موسوم گرديده است. عدهاى هم آنرا با ضم كاف پنداشته و نام موضعى از مسجد شناختهاند.
______________________________ (١٠٠)- درياى مغرب: مراد، درياى روم است و رفتن بر روى آب، يكى از كراماتى است كه به برخى از عرفا نسبت ميدهند.
(١٠١)- در اين قامتى آب: يعنى در مقدارى آب، به اندازه يك قامت.
(١٠٢)- لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل
ترجمه: مرا با خدا وقتى است كه در آن وقت به هيچ فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل نتوانم پرداخت يعنى تنها به خدا اختصاص خواهم يافت.
مراد سعدى اين است كه پيغمبر اكرم را اينچنين حالت در وقتى از اوقات حاصل ميشد و على الدوام نمىبود. حديثى كه ياد شد حديث نبوى است كه صوفيه به آن استناد ميكنند. و صاحب كتاب اللؤلؤ المرصوع گويد: اين حديث را بسيارى از صوفيان ياد ميكنند و كسى را نديدهام كه بر آن تنبه كرده باشد اما معنيش درست است و به حالت استغراق در ديدار و لقاء اشاره دارد كه صوفيان از آن به محو و فنا تعبير ميكنند.
(١٠٣)- جبرئيل: يكى از فرشتگان مقرب است كه حامل وحى به پيغمبر اكرم بوده است. اروپاييان او را گابريل مينامند. (ر ك: اعلام قرآن مقاله جبرئيل).
(١٠٤)- ميكائيل: نام فرشته مقرب ديگرى است كه برحسب سنت اسلامى مأمور ارزاق است و اروپاييان او را ميشل مينامند. (ر ك: اعلام قرآن مقاله ميكائيل).
(١٠٥)- حفصه: زوجه پيغمبر و دختر، عمر بن الخطاب است.
(١٠٦)- زينب: نام دو زوجه از زوجات پيغمبر زينب بوده يكى زينب، دختر خزيمه و ديگرى زينب، دختر جحش دختر عمه پيغمبر و راجع به وى در اعلام قران ضمن مقاله زيد گفتگو شده به آنجا رجوع شود.
مراد سعدى اين است كه پيغمبر اكرم داراى حالات گوناگون بوده است گاه چنان فانى در ديدار خدا بود كه به جبرئيل و ميكائيل نميپرداخت و گاه به احوال دنيوى توجه داشت و با زوجات خود بسر ميبرد و چنان بود كه گاهى از سنگينى بار الهام و وحى به گفتگو با عايشه ميپرداخت و ميفرمود. «كلّمينى يا حميراء» يعنى اى زيباروى كوچك با من سخن گوى.
(١٠٧)- مشاهدة الابرار بين التّجلّى و الاستتار يكى از كلمات عارفانه است. ترجمه:
ديدار نيكان حالتى است ميان تجلى و استتار يعنى ميان ظهور و خفا. مضمون اين معنى مطلع يكى از ابيات غزل معروف شيخ اجل است و آنرا در گلستان دنبال همين عبارت عارفانه آورده است.