شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧ - قسمت سوم - هدف ادبيات
خود را استيفا كنند ديگر در مقام ترويج سخنانى كه روزى سلسله جنبان هيجانشان بوده بر نخواهند آمد. اما نوع دوم كه به سعادت آينده چشم دوخته است اعم از آنكه در حصار تنگ اين جهان محدود باشد يا آنكه قلمرو خود را در عرصه بيكران و بىپايان جستجو كند مورد رغبت همگان خواهد بود و تا نسلها از پى يكديگر مىآيند و ميروند اينگونه سخنان، جاويدان خواهد ماند مشروط بر آنكه ظاهر آن آنقدر زيبا باشد كه افراد نوآموز را مجذوب خود سازد و اگر براى علاج، خوراندن دارويى تلخ ضرورت يابد باز هم پوششى شكرين لازم است تا مذاق بيمار را در هرشرايط كه باشد مطبوع و گوارا آيد.
بنابراين هدف ادبيات استفاده از احساسات زيبا و گفتههاى لطيف و نوشتههاى ظريف در راه ارشاد به سعادت اجتماعى و اخلاق عمومى است و هرگاه از ادبيات برخلاف اين هدف استفاده كنند گوهر نفيس ادبيات را در غير مصرف خود بكار بردهاند و از هدف واقعى آن منحرف شدهاند. بطور كلى آثارى سزاوار خلود است كه براى خدمت به اجتماع بشرى از اعماق روان افرادى خيرانديش و انساندوست تراويده باشد منتهى در دورانهاى اول بايد كمى اطلاع اينگونه مردم از جهان پهناور و جامعه بزرگ انسانى موجب ميشد كه قلمرو خير- انديشى و مصلحتجويى آنان يك خانواده يا يك قبيله يا يك ملت باشد، اما از وقتى كه مرزهاى فكرى برداشته شد و برد ديد روشنبينان افزايش يافت هدف ادبيات در افقى بسيار بلند بصورت ستارهاى فروزان جلوهگر گرديد و از پرداختن به مسائل جزئى و محدود امتناع ورزيد حتى ادبيات ملى كه به ملتى خاص نسبت داده ميشود به لحاظ آن است كه استعداد آن ملت را براى يارى در تكميل انسانيت و آبادانى جهان ارائه كند يا اگر قومى از اقوام ديگر ستم مىبيند ستم- زدگى آنان را بجهانيان اعلام دارد و سازمانهاى اجتماعى بشر را براى رفع جور و تعدى از مظلوم و هدايت و ارشاد اقوام يا افراد ظالم تجهيز كند.
ادبيات در عين حال بايد كه وضع حاضر زمان را با ديده انتقاد نگرد و زشتى و زيبايىهايى را كه در ظرف زمان و محيط اجتماعى رخ ميدهد بازنمايد وظيفه ديگرى هم بر عهده دارد كه از تكليف اول دشوارتر و ضرورىتر است. اين تكليف آماده ساختن نسل جوان براى زندگانى آيندهايست كه از جهت وسعت و كمال با وقايع حيات فعلى اختلاف دارد. از اينرو بايد ادبيات را دستگاهى تلقى كرد كه طرح و برنامه براى قرون ديگر ميسازد و هرچه افكار تواناترى در اينكار وارد شود نقشه آينده روشنتر و قلمرو مستقبل پهناورتر خواهد شد. گاهى سخنسراى، از تجارب و گذشتههاى خود نيز ياد ميكند و اگر پير است بياد جوانى مىافتد در اين مقام تأسف وى بر جوانى درس عبرتى است براى آنكه جوانان از قدرت و استعداد خويش پيش از آنكه از دست رود استفاده كنند تا به حسرت و پشيمانى گرفتار نيايند و در محنت از پيش بر خود ببندند و روزنهاى از آينده به كاخ سعادت بگشايند. گاهى اديب پير خود را با