شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٩٨ - (٣٣) هرچه زود برآيد دير نپايد
______________________________ (١٨٢)-
|
خاك مشرق شنيدهام كه كنند ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
مراد از خاك مشرق در اينجا نوعى از خاك مشرق است كه از آن ظروف آبگينه ميسازند و اين خاك سيليكات آلومينيوم (كائولنniloaK گل رس سفيد خالص) است.
اين نوع خاك در كشور چين فراوان است. از اينرو چينيان از ديرزمانى به اين كار شروع كردهاند و ظروف چينى در همه دنيا شهرت داشته زيرا هم، جنس خاك آن خوب بوده و هم در ورز دادن آن، چينيان زياد كار ميكردهاند. مراد سعدى اين است كه نظير كاسههاى چينى در مرودشت فارس هم ساخته ميشود لكن چون با عجله آنرا تهيه ميكنند و دقت صنعتى در آن بكار نميرود كمقيمت است. مقصود سعدى در قسم دوم، ظروفى است كه ما هماكنون آنها را بدل چينى ميناميم و بيشتر، كمى ارزش آن بعلت پستى و عدم استعداد جنس خاك آن است.
(١٨٣)- مردشت: مخفف مرودشت. ناحيهاى در فارس. در بعضى نسخهها بجاى مردشت، بغداد ضبط شده.
(١٨٤)-
|
لاجرم قيمتش همىبينى: |
ايهامى است بر نازل بودن بهاى كاسههاى بدل چينى مردشت.
(١٨٥)-
|
مرغك از بيضه برون آيد و روزى طلبد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مردف.
مرغك: انتخاب لفظ مرغك، معادل با آدمى بچه، بسى نغز افتاده است.
(١٨٦)- بيضه: بمعنى تخم پرندگان و برخى ديگر از حيوانات است و بمعنى كلاه خود هم آمده. در اينجا معنى اول مراد است.
(١٨٧)- طلبد: فعل مضارع از مصدر جعلى طلبيدن است. در زبان فارسى گاهى به مصدرهاى عربى پساوند «يدن» مىافزايند و مصدر جعلى تشكيل ميدهند مانند: طلبيدن فهميدن، رقصيدن. بعضى از اديبان از استعمال چنين فعلهايى سر بازميزنند و طلب كردن و فهم كردن و رقص كردن بكار ميبرند. بكار بردن فعلهايى كه تاكنون معمول شده روا است لكن عموميت دادن آن جايز نيست.
(١٨٨)- آدمى بچه ندارد خبر از عقل و تميز: يعنى هنگام تولد، بچه آدمى از عقل و تشخيص آگهى ندارد و پر از استعدادها است كه بايد بتدريج ظاهر گردد. در صورتيكه غرايز مرغان بمحض تولد، ظاهر ميگردد و چون تدريجى الظهور نيست چندان تكامل نمييابد. همچنين شخصى كه همچون مرغ، ناگاه استعداد ناقص خود را بروز دهد به نقص خود باقى ميماند و بجايى نميرسد ولى آدميزادهاى كه با تحصيل فضيلت و اظهار