شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٠٠ - حكايت«٣٧» مريدى پير را گفت چه كنم كز خلايق به رنج اندرم
______________________________ (٤٥٥)-
|
نان از براى كنج عبادت گرفتهاند ... |
فرد بر وزن شماره ١٩
(٤٥٦)- كنج: بمعنى گوشه و مجازا بمعنى بيغوله و صومعه هم آمده است.
حكايت «٣٦» درويشى بمقامى درآمد كه صاحب آن بقعه كريم النفس بود ...
(٤٥٧)- بذله: بفتح اول، سخن نغز و دلكش و ممكن است صورت تغييريافته «بذله» بكسر اول باشد كه در عربى بمعنى لباس خانه و لباس كار است. و همچنين ابتذال، خلاف صيانت است و بمعنى لباس يا هرچيز ديگرى است كه قابل حفظ و صيانت نباشد. مجازا نخست بر سخنان مبتذل و پيش پاى افتاده اطلاق ميشده و چون سخنان شوخىآميز و لطيف را سخنوران بليغ، شايسته شأن خود نميدانستند اينگونه كلمات را بذله ناميدهاند و آنگاه با كثرت استعمال، تلفظ آن بفتح اول معمول شده. همچنين ممكن است مصدر مرّه از بذل، بمعنى بخشش، مأخوذ شده و در معنى استعارى بكار رفته باشد.
(٤٥٨)-
|
من گرسنه در برابرم سفره نان ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف.
(٤٥٩)- عزب: مصدر آن عزوبت، شخص بىهمسر، گفته شده است كه بمعنى مرد بىهمسر است. بنابر معنى اول، مذكر و مؤنث آن يكسان است و بنابر معنى دوم، مؤنث آن عزبة ميشود جمع عزب، عزّاب بضم اول و اعزاب بفتح اول است.
اعزب مؤنثش عزباء، نيز بمعنى عزب آمده است.
(٤٦٠)- حمام: عربى است بمعنى گرمابه و جمع آن حمامات.
(٤٦١)- صاحب دعوت: ميزبان.
(٤٦٢)- كوفته: يك نوع غذاى ايرانى و هندى است.
(٤٦٣)-
|
كوفته در سفره ما گو مباش ... |
فرد بر وزن شماره ١١
(٤٦٤)-
|
كوفته را نان تهى كوفته است: |
در اين مصراع جناس بكار رفته زيرا كوفته اول، (اسم مفعول از كوفتن) بمعنى خسته و دوم بمعنى غذاى خاص است. و مفادش اين است كه براى شخص كوفته و خسته نان خالى بسان كوفته است.
حكايت «٣٧» مريدى پير را گفت چه كنم كز خلايق به رنج اندرم ...
(٤٦٥)- تردّد: مصدر باب تفعل بمعنى آمدورفت. شك را نيز از آنجهت تردد گويند كه انديشهها و خيالات گوناگون به ذهن آمدورفتى دارد.