شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤١٤ - حكايت«٤٦» پادشاهى به ديده استخفاف در طايفه درويشان نظر كرد
ترجمه: ديگران را بر خود رجحان ميدهند هرچند خود نياز خاص داشته باشند.
______________________________ (٥٨٤)- قناعت: بمعنى خرسندى است يعنى شخص بايد به آنچه دارد راضى باشد و دل خوش كند و از آنچه در دست مردم است طمع منقطع سازد و تنها حاجت خود از خدا خواهد.
قناعت با علو همت منافات ندارد و برخلاف آنچه تصور كردهاند، قناعت موجب توقف نيست بلكه چون سالك از وضع موجود خود راضى باشد با نشاط بيشترى از طريق صحيح در پى كرامت و بزرگوارى ميرود و سعادتمند و نيكبخت ميشود.
(٥٨٥)- توحيد: اعتقاد به يگانگى خدا است. بندگان بايد جز خدا را نپرستند و اين حالت، توحيد در عبادت است. همچنين از غير او يارى نخواهند و اين توحيد عملى است.
خداوند در ذات و صفات و افعال خود يگانه است و هيچ موجودى در هستى يا در صفت يا در كردار با او شريك نيست.
(٥٨٦)- توكل: بمعنى اعتماد به غير در كارها است و در اصطلاح عرفان، توكل، اعتماد به ذات حق است. در قرآن مجيد راجع به توكل، آيات بسيار است. مرحله اول توكل، آن است كه سالك، خداى تعالى را وكيل خود قرار دهد و از او روزى خواهد. مرحله دوم مرحله تحمل است. سالك بايد سرمشقت و بلا را كه از جانب حق رسد با دل و جان بپذيرد. مرحله سوم، تسليم و تفويض است كه بنده براى خود اختيارى نشناسد و يكسره خود را به حق سپارد و اين مرحله را بعضى ترك توكل ناميدهاند. سعدى عليه الرحمه در اين حكايت ده مقام از مقامات سلوك را بيان كرده اما فريد الدين عطار براى سلوك به هفت مرحله قايل است. مراحل يا واديهاى هفتگانه عبارت است از: طلب- عشق- معرفت- استغناء- توحيد- حيرت- فنا. آنگاه پس از وادى هفتم، روش به پايان ميرسد و كشش آغاز ميشود.
شمردن مراحل سير و سلوك در كيش برهماييان و بوداييان سابقه دارد. بودا، چهار قسم معرفت را براى سالك، لازم ميشمرد و آن معرفت به حقيقت الم و حقيقت سبب الم و حقيقت انقطاع از الم و معرفت وسايل ادراك حقيقت است و اين وسايل، هشت نوع است: مشاهدات درست- پندار نيك- گفتار نيك- كردار نيك- محبت درست- مجاهدت صحيح- تأمل درست- مراقبت صحيح نفس.
(٥٨٧)- كم من مؤمن فى قباء و كم من كافر فى عباء: ترجمه: چه بسيار اهل ايمان كه در قبا هستند و چه بسيار كافر كه عبا پوشند. نظير اين عبارت گفته ابو حفص حداد است: وجدت فى القباء ما طلبت فى العباء
ترجمه: آنچه در عبا ميخواستم در قبا يافتم.
(٥٨٨)- قبا: بفتح اول اسم عربى است و جمع آن اقبيه و آن جامهاى است كه از سوى پيش باز است و پس از پوشيدن، دو طرف پيش را با تكمه بهم پيوندند و قباه