شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٩١ - (٢٦) پادشاه را بر خيانت كسى واقف مگردان
______________________________ (١٣٣)- معركه: جمع آن معارك اسم مكان است از عرك بمعنى از ميان بردن و نابود كردن. يا مأخوذ است از عرك با دو فتحه بمعنى شدت در جنك و شايد با ارگ فارسى همريشه باشد. «هاء» در معركه كه بجاى «تاء» مربوطه است علامت مبالغه است و در اينجا مراد از معركه، جنگ است.
(٢٥) خبرى كه دانى كه دلى بيازارد ...
(١٣٤)- خبرى كه دانى ....: در اين عبارت مسجوع، سعدى از نشر دادن خبر بد منع كرده است و اگر همه به اين پند عمل كنند خبر بد هرگز منتشر نميشود، مگر آنكه خصوصيت دلآزاريش از ميان برود.
(١٣٥)- ديگرى: كلمه ديگرى در اينجا در معنى غير از تو بكار رفته است.
(١٣٦)-
|
بلبلا مژده بهار بيار ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف
سرود خوش بلبل و نحوست و ويرانهگزينى و آواز بد بوم (جغد) كه به نوحهسرايى شبيه است، در ادب عرب و فارسى معروف است. بويژه پيدا شدن بلبل را نشانه فرارسيدن بهار ميدانند. (راجع به بوم پيش از اين گفتگو شده است). در اين بيت مجازا بلبل در معنى خوش خبر و بوم در معنى بدخبر بكار رفته.
(٢٦) پادشاه را بر خيانت كسى واقف مگردان ...
(١٣٧)- واقف: اسم فاعل از وقوف بمعنى آگاه.
(١٣٨)- قبول كلى: پذيرش و موافقت كامل.
(١٣٩)- واثق: اسم فاعل از وثوق بمعنى مطمئن. ثقه (ثقت) و موثق و وثيقه و ميثاق و مواثيق از اين ريشه در فارسى شايع است.
(١٤٠)- وگرنه در هلاك خود ميكوشى: فعل اول اين جمله مقدر است يعنى اگر بدون وثوق كامل به صحت قول راويان، كسى را به خيانت متهم كنى، مايه هلاك خود را بدست خود فراهم ميآورى
(١٤١)-
|
بسيج سخن گفتن آنگاه كن .. |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مطلق.
بسيج: يا بسيج بمعنى ساختگى و آمادگى و كارسازى است و بيشتر در معنى كارسازى سفر استعمال ميشود و در اينجا بمعنى قصد يا شروع است.
(١٤٢)- در كار گيرد: اثر كند.