شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٤٧ - (١١٤) شاه از بهر دفع ستمگاران است
نهادن هردو مساوى است و كشته شدن در راه حق براى او بهمان اندازه لذت دارد كه نثار گوهر بر سر او افشانند. خداشناس، جز از خدا نميترسد و جز به خدا اميدوار نيست و بهيچكس ديگرى اميد ندارد و از هيچ حادثهاى نميهراسد و همين روش زندگى، اصل توحيد و يكتاپرستى است.
(١١٤) شاه از بهر دفع ستمگاران است ....
______________________________ (٥٤٩)- شاه از بهر دفع ...: با اين عبارت، شيخ ميخواهد علت وجودى برخى از سازمانها را تعيين كند و در عين تشخيص وظيفه هريك از آنها، تبهكارى طبقات مردم را موجد تشكيلات معرفى نمايد چنانكه اگر مردم خونخوار وجود نداشت منصب شحنه لازم نمىآمد و اگر مردمى طرار در اجتماع يافت نميشد قاضى و تشكيلات دادگسترى براى جامعه ضرورت نداشت. شايد فقره اخير در مقام انتقاد قضات باشد با اين بيان كه گفته باشد قاضى براى طراران و دزدان راه قانونى و شرعى ميجويد و در قسمت دوم اين عبارت گفته است: اگر دو خصم به حق خود راضى باشند، احتياجى به قاضى ندارند. اشاره است به مثل معروف عربى:
لو انصف النّاس لاستراح القاضى
ترجمه: اگر مردم انصاف داشته باشند كسى سراغ قاضى نميرود و قاضى آسوده ميماند.
در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است: «دو خصم به حق راضى نشوند تا پيش قاضى نروند».
اين تركيب هم انتقاد است از مردم كه خود حقيقت را ميدانند لكن خودبخود بحقيقت اقرار نميكنند و استقلال خود را از دست ميدهند. ازاينرو به مداخله شخص ثالثى كه از واقعه آنها بيخبر است نيازمند ميشوند. از جانب ديگر، افصح المتكلمين، قاضيان زمان را نكوهش ميكند و آنان را آنقدر بىانصاف و خستهكننده و مزاحم تشخيص ميدهد كه در نتيجه، دو خصم فيمابين خود ترتيبى مقرر ميدارند و از يكديگر درميگذرند تا از زحمت قاضى رهايى يابند.
(٥٥٠)-
|
چو حق معاينه دانى كه ميببايد داد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد موصول.
(٥٥١)- معاينه: مصدر باب مفاعله در اينجا بمعنى «آشكارا» بكار رفته است.
(٥٥٢)- طيبت: پاكى و مجازا در معنى شوخى و سخن ظريف هم استعمال ميشود.
بطيب نفس: يعنى با ميل و رضا.
مراد قطعه اين است: وقتى كه ما حقوق ديگران را مسلم ميدانيم. بهتر آن است كه خود با لطف و مهربانى حقوق صاحبان حق را ايفا كنيم. چنانكه اگر كسى خراج و ماليات دولت را خود با ميل و رضا ندهد، از او با قهر و غلبه و حبس و تأديب ميگيرند و بعلاوه مزد سرهنگى يعنى حق مأمور وصول را كه در آن زمان معمول بوده و بجاى آن امروزه جريمه مقرر شده است