شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٩ - تعليقات بر ديباچه گلستان
خلاصه بيان شيخ در اين زمينه آنكه همه صيت و شهرت سعدى نتيجه عنايت اتابك است كه موجب توجه عام و خاص شده چه مردم از بزرگان و پادشاهان پيروى ميكنند. شيخ اجل، خلال اين گفتار، اهميت و عظمت خود و آثار خويش را بطريق درج عنوان كرده است.
______________________________ (١١٤)-
|
ز آنگه كه ترا بر من مسكين نظر است ... |
رباعى به وزن شماره ٥ با قافيه مردف مردّف
(١١٥)-
|
گلى خوشبوى در حمام روزى ... |
وزن شماره ٧ با قافيه مقيّد موصول.
در قديم گلى خاص براى شستشو بجاى صابون بكار ميرفته است و هنوز گل سرشوى را مردمان ديه ميشناسند.
(١١٦)- محبوبى: در بعضى نسخ بجاى محبوبى، «مخدومى» ضبط شده است.
ياء در گلى، ياى اختصاص و بيان نوع است و همچنين ياء در محبوبى، بر تعظيم دلالت ميكند اما اگر «مخدومى» پذيرفته شود ياء آن ممكن است هم نشانه تفخيم باشد و هم ممكن است ياء متكلم عربى گرفته شود.
(١١٧)- مشك: بضم ميم مأخوذ از زبان سانسكريتaksuM مادهاى است خوشبو كه در ناف آهوى ختا جمع ميشود. در زبان معمول، مشك (بكسر ميم) تلفظ ميشود و كاف آنرا هم به گاف بدل ميكنند. معرب آن مسك است و لفظ مسك يك بار در قرآن مجيد در سوره مطففين آمده است.
aksuM
در زبان سانسكريت بمعنى موش كوچك است و موش در زبان فارسى وesuoM در زبان انگليسى از همين ريشه است و شايد اطلاقaksuM بر نافه آهوى ختا از باب تشبيه بوده است.
(١١٨)- عبير: صورت تغييريافته عنبر است.
عنبر: مادهاى است كه در مثانه حيوانى بزرگ و دريايى كه در درياهاى گرم بسر ميبرد پيدا ميشود و گويا پيدا شدن آن ناشى از نوعى بيمارى حيوان است. عنبر را در زبان انگليسى و فرانسهerbmA مينامند و اين لفظ مأخوذ از زبان عرب است. حيوانى كه از او ماده عنبر ميتراود كاشالتettolahcaC نام دارد و در كتب فارسى آنرا «بال» يا «وال» ضبط كردهاند اما بعضى ميگويند كه اين حيوان داراى دندان است در صورتيكه «بال» دندان ندارد.
ettolahcaC
را سعدى گاو عنبر ناميده و برخى آنرا ماهى عنبر و شيرماهى خواندهاند.
(١١٩)- گلى ناچيز:
گلى: ياء، در گلى بر تحقير دلالت دارد.
چيز: مجازا: بمعنى شيئى داراى ارزش و شخص مورد توجه است و در مقابل آن،