شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٥ - حكايت«٣٣» يكى از متعبدان شام در بيشه زندگانى كردى
اظهار شده، نگارنده را نظرى است بسيار ساده كه مشكل را به آسانى حل ميكند و آن بقسمى كه مذكور شد، چنان است كه كلمه «از» در معنى ابتداى امر پيگير، استعمال شود اما نظرهاى ديگر بدينقرار است:
الف: ضمير «شين» در «گل سرخش و سنبلش» راجع باشد به عابد. در آن صورت، هم ممكن است ضمير مضاف اليه با حذف مضاف تلقى شود و هم امكان دارد مفعول باواسطه باشد. در صورت اول، گل سرخ و سنبل بستانش، مشبه بيت اول خواهد بود و در صورت دوم، گل سرخ و سنبل، براى عابد همچو عارض خوبان و زلف محبوبان تلقى خواهد شد. با اين فرض، بيت دوم حال عابد را هنگام ورود به اين بستان نمايان ميسازد كه چگونه با ضعف و نزارى بدين سراى قدم ميگذارد و چگونه براى او نعمتهاى اين بستانسراى بمنزله شير دايه است كه كودك دچار نهيب برد عجوز، انتظار مكيدن آن را دارد تا نيرو يابد.
ب: بيت، اشاره دارد به اينكه هواى بستان مانند هواى اول بهار بود. شايد مراد اين باشد كه زاهد از بيشه گرم به سرايى سرد منتقل شد كه هميشه گل و سنبل او گويى مواجه با برد عجوز ميبود و حالت اول بهار را براى خود حفظ ميكرد.
ج: فرات، شاعر دمشقى و شارح عربى گلستان، اين بيت را به عربى چنين ترجمه كرده است:
|
كلاهما من خوف برد العجوز |
ما ارتضعا من ثدى غيث لبان |
|
شاعر عرب، تشبيه را مستند به گل و سنبل هردو دانسته است.
د: احتمال ديگر، آنكه بيت دوم در وصف سنبل باشد كه به زلف محبوبان شبيه شده و درهم پيچان است و گويى طفلى نوزاد باشدت سرما روبرو است و هنوز شير دايه هم نخورده و در اين صورت طفل دايه، بمعنى طفل شيرخوار است.
______________________________ (٤١٥)- وزن شماره ١٨ با قافيه مردف.
افانين: جمع افنان و افنان، جمع فنن (با دو فتحه) بمعنى شاخهها است.
(٤١٦)- جلنار: معرب گلنار، گل انار.
(٤١٧)- بالشجر الاخضر نار. اقتباس از آيه ٨٠ از سوره يسن است: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً». ترجمه: خدايى كه براى شما از درخت سبز آتش پديدار كرد.
مفاد بيت اين است:
شاخههايى كه روى آن، گلنار است و گويى در درخت سبز، آتش آويخته است.
(٤١٨)-
|
از اين مه پارهاى عابد فريبى ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.