شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٥ - حكايت«١٩» چندانكه مرا شيخ اجل ابو الفرج بن جوزى رحمة الله عليه
آن در گرماسنجهاى معمولى استفاده ميكنند و كيمياگران و شعبدهبازان قديم، از خواص آن استفاده ميكردند.
______________________________ (٢٣٢)- پاس خاطر ياران را: مفعول له و قيد علت است يعنى براى احترام خاطر ياران.
(٢٣٣)- محنت: بمعنى سختى و جمع آن محن، بكسر ميم و فتح حاء. امتحان نيز مصدر باب افتعال آن است.
(٢٣٤)-
|
مؤذن بانگ بىهنگام برداشت ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
مؤذن: اسم فاعل عربى است بمعنى اذانگو.
اذان: اعلام شروع نماز است و بجاى ناقوس نواختن مسيحيان، بوسيله وحى بر پيغمبر اكرم تشريع شد و پيش از تشريع بر چند تن از صحابه منجمله عمر بصورت مكاشفه در رؤيا ظاهر شد.
در قرآن مجيد، «اذان» بمعنى مطلق اعلام بكار رفته.
(٢٣٥)- خواب در چشم نگشته: يعنى خواب در چشم به گردش درنيامده است.
مراد بيت اين است كه درازى شب را گرفتارانى ميدانند كه خواب در چشم ايشان گردش ندارد و بر مژگان آنان نشان بيخوابى هويدا است.
(٢٣٦)- بامدادان بحكم ضرورت دستارى از سر و دينارى از كمر بگشادم:
در قرينههاى اين قسمت، سجع و موازنه فراوان و بىتكلف بكار رفته است.
(٢٣٧)- مشايخ: جمع «مشيخه» و «مشيخه» جمع شيخ است. شيخ بصورتهاى ديگرى هم در عربى جمع بسته ميشود و از آن جمله است: شيوخ و اشياخ.
شيخ بمعنى پير و بزرگوار و شخص والامقام و رئيس طايفه بكار ميرود. بزرگان صوفيه و فقها را مشايخ مينامند و مراد از شيخين در كتب اهل سنت، ابو بكر و عمر است و در كتب شيعه، شيخين بر شيخ طوسى و شيخ مفيد اطلاق ميشود.
(٢٣٨)- قراضه: بضم اول در لغت عرب، خردوريزى است كه از مقراض كردن پارچه يا فلز بدست مىآيد و بمعنى مال كمبها نيز استعمال ميشود. در فارسى، بيشتر بمعنى ريزههاى طلا است و در زبان معمول مجازا بر فلز يا چيزى كه صورت اصلى خود را از دست داده و صورتى زشت يافته باشد اطلاق ميشود. وزن قراضه در عربى قياسى است و بر خرد و ريز دلالت ميكند چنانكه خرده قلم را قلامه ميدانند.
(٢٣٩)-
|
مطربى دور از اين خجستهسراى ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٢٤٠)- خجسته: لفظ فارسى در اصلatsajuH بوده است. «هو» بمعنى خوب