شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٣ - حكايت«١٩» چندانكه مرا شيخ اجل ابو الفرج بن جوزى رحمة الله عليه
و وجد، اجابت اين دعوت از طرف ارواح است. اما فقها مخصوصا فقهاى حنبلى از غنا منع ميكردند و بعضى از فقهاى شيعه، غنا را مباح ميدانستند مگر آنكه معصيتى باشد يا مقدمه معصيتى واقع شود.
خلاصه كلام سعدى آنكه مربى او را به ترك سماع ميخواند اما او گاه و بيگاه برخلاف نصيحت مرشد به سماع ميپرداخت و با اهل سماع، آميزش و مخالطت داشت و گفتار مربى خود را بر عدم ورود حمل ميكرد.
______________________________ (٢١٤)-
|
قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را ... |
بيت بر وزن شماره ١٤ با قافيه مقيد مردّف.
(٢١٥)- معذور: شايد انتخاب كلمه معذور در مصراع دوم، ايهام اشتقاق بوده زيرا تعزير، كيفرى است كه شرع براى بادهگساران و مستان طرح كرده است. البته معذور با با تعزير از يك ريشه نيست.
(٢١٦)- قوم: اسم جمع است و بر عشيره يا قبيله و مجازا بر جماعت آدميان اطلاق ميشود و جمع آن اقوام است.
(٢١٧)- مطرب: اسم فاعل از باب افعال. شخصى كه موجب سرور و طرب شود و بر نوازنده و خواننده، هردو اطلاق ميگردد. اما فقط خواننده را مغنّى ميگويند گاهى مغنيان، هم خود آواز ميخواندند و هم، ساز مينواختند.
(٢١٨)-
|
گويى رك جان ميگسلد نغمه ناسازش ... |
بيت بر وزن شماره ٦ با قافيه مردف موصول.
(٢١٩)- ميگسلد: از مصدر گسليدن بمعنى گسستن و پاره كردن.
(٢٢٠)- زخمه: مركب از زخم به اضافه هاء غيرملفوظ. ادات اسم آلت. چوب يا وسيله ديگرى است كه بر تارهاى ساز ميكشند تا به نوا درآيد و امروزه در تار و بيشتر سازها، مضراب نامند كه اسم آلت و مشتق از ضرب است ولى عربها، مضراب را در اين معنى بكار نمىبرند و مضراب در زبان آنان بمعنى دام است.
(٢٢١)- ناساز: فارسى مخالف است و مخالف از گوشههاى دستگاههاى سهگاه و چهار گاه بشمار مىآيد.
زخمه ناساز: آهنگ ناسازگار و نامتناسب.
(٢٢٢)-
|
گاهى انگشت حريفان از او در گوش ...: |
دو قرينه مسجوع است و مراد اين است كه بعضى انگشت در گوش ميكردند تا آواز وى نشنوند و برخى انگشت بر دهان مينهادند تا با اشاره، مطرب را به خاموشى دعوت كنند.
(٢٢٣)- نهاج الى صوت الاغانى بطيبها