شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١٨ - تعليقات بر ديباچه گلستان
و استمداد و مستمد بكار ميرود.
\* قاعده راجع به اسم فاعل عربى: اسم فاعل عربى از فعل ثلاثى مجرد بر وزن فاعل مىآيد مانند ناصر و كاتب و در غير ثلاثى مجرد با تبديل حرف مضارع به ميم مضموم و مكسور كردن پيش از آخر، ساخته ميشود مانند: معلم، متعلم، مفرّح.
______________________________ (٧)- و چون برمىآيد ...
\* قاعده راجع به حرف استمرارى «مى»: «مى» مخفف «همى» ميباشد كه بر استمرار دلالت ميكند ولى چون اين كلمه، استقلال خود را از دست داده بهتر آن است كه متصل نوشته شود و فقط در موردى كه فعل با الف شروع شود يا اتصال آن زيبايى خط را از ميان ببرد بايد آنرا منفصل نوشت.
مفرح: شادىبخش. اسم فاعل است از تفريح از ريشه فرح.
ذات: در زبان فارسى، فقط بمعنى هستى و موصوف استعمال ميشود و امروزه گاهى در معنى شخص هم بكار ميرود. جمع آن ذوات است اما معنى اصلى عربى آن، مؤنث «ذو» بمعنى صاحب آمده و مجازا بمعنى صاحب وصف شايع شده است.
اسمى كه معنيش وجود مستقل داشته باشد از قبيل شمع و پروانه و شاعر، در دستور فارسى اسم ذات و در نحو عربى اسم عين ناميده ميشود.
(٨)- پس در هرنفسى دو نعمت ...:
پس: در اينجا حرف نتيجه است و جمله بعد از آن نتيجه قياس خطابى را كه كبراى آن حذف شده است بيان ميكند. كبراى قياس چنين بوده است: فرورفتن نفس كه ممد حيات است و برآمدن آنكه مفرح ذات ميشود، هريك نعمتى است.
قياسى كه يكى از مقدمات آن حذف شود در اصطلاح خطابه، «درج» نام دارد.
حرف «ى» در «نعمتى» و «شكرى» علامت وحدت است و در عين حال نشانه تخصيص نيز هست چه بر هرنوع نعمت، شكرى مخصوص واجب است.
گرچه گذشتگان، اكسيژن و گاز كربنيك و خاصيت آنها را نميشناختند به اين نكته توجه داشتهاند كه فروبردن هواى پاك به ريه كه شهيق (دم) ناميده ميشود مددكار زندگى است و بيرون دادن هواى ناپاك (گاز كربنيك) از ريه كه زفير (بازدم) نام دارد مايه نشاط حيوان و انسان است.
(٩)-
|
از دست و زبان كه برآيد ... |
وزن شماره ٩ با قافيه مردّف
بيت، نتيجه قياس خطابى است زيرا وقتى كه در هرنفس ما دو نعمت موجود باشد و بعلاوه ما از نعمتهاى بيشمار ديگرى بهرهور باشيم، چگونه ميتوانيم از عهده شكر خداى تعالى برآييم و همين بيت اشاره دارد كه شكر، ممكن است قولى و با زبان