شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٨٠ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
______________________________ (٣١٦)- قزّ: معرب كژ بمعنى ابريشم است و كرم ابريشم را عربها «دودة القزّ» مينامند.
(٣١٧)- به عذر ماضى: براى جبران خطاى گذشته.
(٣١٨)- ستون: در پهلوىn ?utS و در اوستاan ?utS است. و استوانه هم از همين ريشه آمده.
(٣١٩)- خطام: بكسر اول. معنى حقيقى آن مهار شتر است و در اينجا مجازا بمعنى مهار كشتى است.
(٣٢٠)- پيكان: از ريشه پهلوى است بمعنى نوك تيز و نوك تير و نيزه.
(٣٢١)-
|
چه خوش گفت بكتاش با خيلتاش ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(٣٢٢)- بكتاش: لفظ تركى مركب از «بيك» بمعنى بزرگ و «تاش»، پسوند اشتراك، دارنده منصبى است، (بزرگ ايل).
(٣٢٣)- خيلتاش: مركب از «خيل» بمعنى گروه اسبان و مجازا بمعنى گروه لشكر و «تاش»، پسوند اشتراك. رويهم خيلتاش درجه سپاهى قديم است، (بزرگ لشكر).
(٣٢٤)-
|
مشو ايمن كه تنگدل گردى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد مردّف.
(٣٢٥)- باره: باره و بارو بمعنى ديوار قلعه. معنى ديگرباره، اسبسوارى است.
(٣٢٦)- مقود: بكسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث، اسم آلت عربى است بمعنى مهار و وسيله راهنمايى كشتى.
(٣٢٧)- روزى دو: در حدود دو روز.
(٣٢٨)- رمق: نيمهجان.
(٣٢٩)- بيخ گياهان: ريشه گياهان.
(٣٣٠)- پشيز: از ريشه پهلوى. خردترين سكه عهد ساسانى و در اينجا مراد، پول بسيار اندك است.
(٣٣١)-
|
پشه چو پر شد بزند پيل را ... |
قطعه بر وزن شماره ١١ با قافيه مردف به ردف مركب.
(٣٣٢)- صلابت: بمعنى شدت و صفت آن «صلب» بضم اول و سكون ثانى ميشود.
(٣٣٣)- كه اوست: او، ضمير راجع به پيل است و عبارت «با همه تندى و صلابت» قيد وصفى مركب و جانشين مسند ميباشد.
(٣٣٤)- جوان را آتش معده بالا گرفته بود: يعنى گرسنگى بر او چنان مستولى شده بود كه گويى آتشى در معده جوان شعلهور گرديده است.