شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧٦ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
______________________________ (٢٧٩)-
|
چه خوش باشد آواز نرم حزين ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(٢٨٠)- حزين: غمدار و غمآور، اندوهناك.
از خواص فواصل موسيقى ايرانى ايجاد حزن مطبوعى است كه غالبا موسيقى اروپايى فاقد آن است.
(٢٨١)- صبوح: مى و غذايى است كه بامدادان خورند.
(٢٨٢)- آن: اشاره است به روى زيبا و «اين» اشاره است به آواز خوب.
(٢٨٣)- پيشهور: مركب از پيشه باضافه ور، ادات اتصاف پيشه در پهلوىkahseP بوده و بمعنى شغل و حرفه است.
(٢٨٤)-
|
گر، به غريبى رود از ملك خويش ... |
قطعه بر وزن شماره ١١ با قافيه مردف.
(٢٨٥)- پينهدوز: مركب از «پينه» بمعنى وصله و «دوز» صفت فاعلى مرخم. پينهدوز بر كسى كه كفش را مرمت ميكند اطلاق ميشود.
(٢٨٦)- بخرابى: به بيچارگى با بواسطه خرابى. در صورت اول، افتادن بمعنى دچار شدن است و در صورت دوم، بمعنى ساقط گرديدن.
(٢٨٧)- نيمروز: بر ناحيه سيستان اطلاق ميشده، بواسطه آنكه با حساب قديم كه مبدأ طول جغرافيايى را جزاير خالدات ميگرفتند، نصف النهار از اين ناحيه ميگذشته. فرهنگنويسان به اين مسئله توجه نكردهاند و افسانهها پرداختهاند از آنجمله گفتهاند: سليمان هنگامى كه از فراز سيستان ميگذشت آن ناحيه را پرآب ديد به ديوان دستور داد كه آنرا پر از خاك كنند و آنان در ظرف نصف روز اينكار را به انجام آوردند. همچنين مينويسند: لشكر چين در نصف روز ملك سيستان را متصرف شد.
آدم، را كه نيمروز در بهشت ماند و پيغمبر اكرم را بمناسبت آنكه در نيمروز، بهشتيان را از دوزخيان جدا ميكند و رستم را بمناسبت آنكه پادشاه سيستان بوده است، ملك نيمروز خواندهاند اما در اين شعر، مراد، پادشاه سيستان يا رستم دستان است.
(٢٨٨)- داعيه: اسم فاعل از «دعا، يدعو»، بمعنى انگيزه و باعث. جمع آن دواعى.
(٢٨٩)-
|
هر آنكه گردش گيتى به كين او برخاست ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف.
مفاد شعر چنين است: كسى كه دنيا با وى سركين داشته باشد روزگار او را به راهى ميبرد كه برخلاف مصلحت او است چنانكه اگر مقدّر كبوترى بازنگشتن به آشيانه باشد او را حكم قضا بجانب دانه و دام ميبرد تا بپاى خود بدام افتد.
نظير از فردوسى: