شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٥ - سبب تأليف گلستان
آيين مهر، مانند دين مسيح مبتنى بر محبت و دوستى است.
______________________________ (٣٣٠)- بطىء: صفت مشبهه عربى بمعنى كند و مصدر آن «بطؤ» است.
(٣٣١)- مستمع: اسم فاعل از باب افتعال، شنونده و گوشدهنده.
(٣٣٢)- تقرير: مصدر باب تفعيل، برقرار كردن و پابرجا ساختن است. غالبا تقرير را در برابر تحرير مىآورند و از نظر حقوقى، تقرير، عبارت است از تصويب امرى با سكوت و عدم مخالفت.
(٣٣٣)- انديشه كردن: مسند اليه است و جمله «كه چه گويم» مفعول آن است. «به» مسند است «كه» بعد از «به»، ادات تفضيل است اما «كه» بعد از انديشه كردن و پشيمانى خوردن، بيانى است.
(٣٣٤)-
|
سخندان پرورده پير كهن ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣
(٣٣٥)- كهن: در اصل «كاهون» بوده و غالبا در شعر قديم با ضم «هاء» آمده ولى در تلفظ معمولى مفتوح است. صورت اول با اصل كلمه، سازگارتر و صورت دوم سبكتر مينمايد و همچنين سخن، در اصل «سخون» بوده و در شعر قديم غالبا با دو ضمه آمده و تلفظ معمولى آن با فتح حرف دوم است.
(٣٣٦)- چه غم: عبارت استفهامى است و بجاى جمله منفى آمده است. يعنى: دير گفتن نيكو را غمى نيست.
(٣٣٧)-
|
وز آن پيش بس كن كه گويند بس: |
يعنى پيش از آنكه مردم خسته شوند و ترا به كوتاه كردن سخن ملزم سازند، تو خود سخن كوتاه كن.
(٣٣٨)- دواب: با تشديد «باء» جمع «دابّه» اسم فاعل است از «دبّ» بمعنى جنبيدن.
معنى اول آن مطلق حيوان است ولى بيشتر بر اسب و حيوان باربر يا سوارى اطلاق ميشود و در اينجا معنى حقيقى مراد است.
\* قاعده راجع به تشديد حرف آخر: تشديد روى حرف آخر از مختصات عربى است و در كلمات مأخوذ از عربى، انداختن تشديد مخصوصا بعد از حرف «مدّ» در فارسى روا است.
مانند: دواب.
(٣٣٩)- دواب از توبه ... اشاره است به آيه ٢٣ از سوره انفال: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ». ترجمه: بدتر از ستوران، آن كران و لالانى هستند كه خرد ندارند.
(٣٤٠)- فكيف: مركب از فاء تفريع عربى و كيف، اسم استفهام. رويهم بايد ترجمه شود: «پس چگونه ممكن است».