شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٢٥ - (٧٦) توانگر فاسق، كلوخ زراندود است
(٧٤) به نانهاده دست نرسد ...
______________________________ (٣٨٤)- نانهاده: مقدرنشده.
(٣٨٥)- نهاده: روزى مقدر.
(٣٨٦)-
|
شنيدهاى كه سكندر برفت تا ظلمات .... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف.
(راجع به اسكندر و ظلمات و آب حيات پيش از اين گفتگو شده است) در اينجا مراد شيخ اين است كه چون آب حيات از اول نصيب اسكندر نبود باوجود رفتن تا ظلمات به به آب حيات دسترسى پيدا نكرد و آشپز او بىهيچ كوشش، آب حيات نوشيد و زنده جاودان شد، زيرا مقدر او بود. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله ذو القرنين).
(٧٥) صياد، بىروزى در دجله ماهى نگيرد ...
(٣٨٧)- صياد، بىروزى ...: اين كلمه حكيمانه كه مشتمل بر دو قرينه همسجع است در حكايت بيست و چهارم از باب سوم نيز مندرج است و در آنجا راجع به لفظ دجله گفتگو شد. در اينجا مفاد كلمه بيان ميشود: هرگاه ماهيگير را روزى مقدر نباشد از شط دجله كه پر از ماهى است نميتواند حتى يك ماهى بدست آورد و همچنين اگر اجل ماهى فرا نرسيده باشد يا به خشكى نمىافتد و يا در خشكى نمىميرد و بنوعى نجات مييابد.
(٣٨٨)- خشك: خشكى. امروزه ما در مقابل آب، لفظ خشكى بكار ميبريم و صحيح آن، خشك است.
(٣٨٩)-
|
مسكين حريص در همه عالم همىرود .... |
فرد بر وزن شماره ١٩.
(٣٩٠)-
|
او در قفاى رزق و اجل در قفاى او: |
در اين مصراع، صنعت عكس بكار رفته.
(٣٩١)- قفا: بمعنى پشت گردن و در اينجا بمعنى پشت سر است.
(٧٦) توانگر فاسق، كلوخ زراندود است ....
(٣٩٢)- فاسق: گويا بجاى فاسق، طالح بوده تا با صالح، همسجع باشد.
(٣٩٣)- شاهد: زيبارو.
(٣٩٤)- خاكآلود، با زراندود، همسجع و هموزن و متضاد است.
(٣٩٥)- مرقع: وصلهدار. مصدر آن، ترقيع و اسم از آن، رقعه بمعنى وصله است.
(٣٩٦)- مرصع: بمعنى گوهر نشان با مرقع موازن و همسجع است.