شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٢ - حكايت«١٩» چندانكه مرا شيخ اجل ابو الفرج بن جوزى رحمة الله عليه
الجوزى ابو اليسر ميزيسته است.
جوزى، گويا منسوب به «فرصة الجوز» محلهاى از بغداد باشد. هرگاه تولد سعدى را در سال ٥٨٠ تعيين كنيم ممكن است تحت ارشاد ابو الفرج ابن الجوزى اول قرار گرفته باشد. لكن احتمال استفاده وى از ابن الجوزى دوم بيشتر است.
______________________________ (٢١٣)- سماع: سماع با فتح اول بمعنى شنيدن آواز خوش است. ميان فقها اعم از متصوف و غيرمتصوف راجع به حرمت غناء و تعريف غنا اختلافنظر بوده است. بعضى غنا را مطلق آواز خوش پنداشتهاند و برخى ترجيع بمعنى چهچه را شرط آن دانسته و عدهاى ايجاد طرب يا تغيير حالت را اعم از حزن با طرب، جزء مفهوم غنا شناختهاند. مستند حرمت غنا از قرآن مجيد آيه ٥ از سوره لقمان وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ. و آيه سوم از سوره مؤمنون وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ. ميباشد.
اخبارى در باب لزوم يا استحباب تلاوت قرآن با صوت حسن وارد شده و از جانب ديگر خبرهايى بر ذم غنا و لهو در كتب احاديث معتبر مذكور است. در دولت بنى اميه هنگاميكه به تجديد بناى كعبه دست زده بودند و موالى ايرانى در كار ساختمان كعبه فعاليت ميكردند هنگام كار، ساز و آواز و سرودهايى داشتند و اعراب، بدينوسيله موسيقى و غنا را از ايرانيان آموختند.
در زمان بنى اميه و بنى عباس، مجالس غنا و لهو و لعب و بادهگسارى در دربار و كاخهاى وزراء و حكام تشكيل ميشده و كنيزكان خوشآواز وسيله خوشى و سرور خاطر خليفه يا وزير و حاكم را فراهم مىآوردند. اهميت و ارزش غنا و مغنيان تا جايى رسيد كه ابو الفرج اصفهانى، كتابى مشتمل بر چند مجلد بنام الاغانى نوشت. شايد خلفاء، ضمن لذتطلبى در مقام آن بودهاند كه بوسيله اغانى، اشعار عرب را حفظ كنند و توجه مردم را به زبان عرب بيفزايند. اما معمول شدن سماع، بين صوفيان نتيجه مطالعه فلسفه فيثاغورسيان است زيرا فيثاغورس معتقد بود كه از حركات متناسب اختران، نغمههايى دلنشين حاصل ميشود كه آدميان بواسطه اشتغال به ماديات از شنيدن آن غافلند. اين عقيده ضمن آراء ديگر فيثاغورس كه با تصوف همآهنگى داشت وارد آداب صوفيانه شد. خرقهپوشان ميگفتند: چون رياضات، نفس را ميشكند، نيرويى معنوى لازم است تا روان را به نشاط آورد و اين نيرو از مجلس سماع بدست مىآيد و چنان صوفى از سماع به وجد مىآيد كه دست برمىافشاند و پاى ميكوبد و اين دستافشانى و پاىكوبى از آثار وصال و اتصال است. عدهاى از صوفيان هرچه را كه در راه وصول به حق، سالك را يارى دهد جايز ميدانستهاند. بعضى سماع را به دو قسم منقسم ميكردند: يكى سماع لاهى كه سرگرمكننده و موجب بيخبرى است و ديگر سماع الهى كه مايه تصفيه نفس و وسيله پرورش وجد و مقدمه وصول به حق است و در سماع الهى ميگويند:
السّماع نداء اللّه و الوجد اجابة الحقّ من قبل الارواح ترجمه: سماع، دعوت حق