شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٠ - حكايت«١٨» كاروانى در زمين يونان بزدند و نعمت بيقياس ببردند
جمع ندارد.
گويا طرف، مجازا در معنى نگاه و سپس در معنى فايده و بهره در زبان فارسى استعمال شده است و «طرف بربستن» كنايه از فايده برداشتن يا فايدهاى اندك بردن است.
______________________________ (١٩٩)-
|
آهنى را كه موريانه بخورد ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد.
(٢٠٠)- آهن: در پهلوىnesA وnehA (آسن و آهن) است.
(٢٠١)- موريانه: جانورى است كه در سوراخهاى دور از نور زندگى ميكند و چوب را ميخورد و گويا قدما زنگزدگى آهن را اثر خوردن موريانه ميپنداشتند يا آنكه زنگ را همان موريانه ميناميدهاند اما چنانكه ميدانيم زنگ آهن نتيجه اكسيد شدن آهن است و ربطى به موريانه ندارد.
(٢٠٢)- صيقل: مبالغه صاقل: جلادهنده، زنگ زداينده. جمع آن صياقل و صياقله. ممكن است از لفظ فارسى چگال كه فعلا بمعنى تكاثف است مشتق باشد، چه احتمال دارد چگال از اضداد بشمار آيد.
(٢٠٣)- سود: در پهلوىt ?uS (نفع، فايده)، از ريشه اوستائىvaS (فايده بردن)«vaS» در شاهنامه مرادف با باژ (باج) آمده است.
(٢٠٤)- نرود ميخ آهنين در سنگ: تمثيل است و متضمن تشبيه دل مردم فاسد به سنگ و همانندى وعظ به ميخ آهنين است.
مفاد شعر، عدم تأثير تربيت در كسانى است كه وجدانشان گمراه شده باشد.
(٢٠٥)- همانا كه جرم از طرف ما است: اين قسمت در بعضى از نسخهها نيست و گويا درج آن لازم باشد تا با قطعه بعدى مناسبت يابد و گويا مراد اين است كه از آنجهت گرفتار دزد آمديم كه حق مسكينان ادا نكرديم.
(٢٠٦)-
|
به روزگار سلامت شكستگان درياب ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(٢٠٧)- دريافتن: در اينجا جستجو و وارسى احوال است.
(٢٠٨)- جبر: در اينجا بمعنى اصلاح و جبران كردن است و ضد اختيار نيز هست. علم جبر هم از معنى تدارك و جبران گرفته شده و لفظ «الجبرا»erb ?eglA در فرانسه و الجبراarbeglA در انگليسى از همين ريشه است.
(٢٠٩)- بگرداند. يعنى منصرف بسازد.
جبر خاطر مسكين بلا بگرداند: اشاره است به حديث مشهور نبوى:
الصّدقة تمنع سبعين نوعا من انواع البلاء أهونها الجذام و البرص
(جامع الصغير به روايت انس) ترجمه: صدقه هفتاد نوع بلا را پيشگيرى ميكند كه بىاهميتترين