شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧٩ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
بريدن فلزات حاصل ميشود. معنى مجازى آن هرظرف با چيز فلزى شكسته است و زر و سيم اندك را هم، قراضه ميگويند. وزن فعاله بضم فاء در عربى بر ريزههاى حاصل از تراشيدن يا بريدن، اطلاق ميشود، چنانكه قلامه، ريزه قلم و براده، خردهريزى است كه از سوهان كردن بدست مىآيد. در اينجا قراضه بمعنى پول اندك است.
______________________________ (٣٠٥)- دست عطا: دست عطا با زبان ثنا، تناسب دارد و هردو اضافه، تخصيصى است و بسته با گشود، تضاد دارد.
دست عطا بستن: كنايه از عدم امكان بخشش و دهش است.
(٣٠٦)-
|
بىزر نتوانى كه كنى بر كس زور ... |
فرد بر وزن شماره ٥.
(٣٠٧)-
|
زر ندارى نتوان رفت بزور از دريا ... |
فرد بر وزن شماره ١٥.
(٣٠٨)- زر يك مرده: كنايه از مزد مسافرت يك مرد است و هاء غيرملفوظ در آن، علامت نسبت ميباشد. زر يك مرده هم درست است و در آنصورت مراد اين است كه زور ده مرد فاقد ثروت بكار نمىآيد اما با زر و ثروتى كه از مردهاى به ارث مانده باشد، بسى كارها ميتوان كرد.
(٣٠٩)-
|
بدوزد شره ديده هوشمند ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مقيد.
(٣١٠)- شره: بر وزن طمع. مصدر عربى است بمعنى حرص و آز و مخصوصا در مورد شكمبارگى بكار ميرود.
(٣١١)- بىمهابا: بيباكانه. قيد مركب از «بى»، ادات نفى و «مهابا»، مخفف مهاباة مصدر باب مفاعله از ريشه هيبت.
(٣١٢)- اجرت: مزد. مزدور را «اجير» و كارفرما را «مستأجر» مينامند. اجاره، واگذارى منافع ملك است. واگذاركننده را «موجر» و استفادهكننده از منافع ملك را، مستأجر مينامند.
(٣١٣)-
|
چو پرخاش بينى تحمل بيار ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣.
(٣١٤)- سهلى: آسانگيرى. تركيب ياء مصدرى با صفت عربى را در «سهلى» و مانند آن جاىبجاى در گلستان ميبينيم.
(٣١٥)- توانى كه پيلى به مويى كشى: يعنى ميتوانى فيلى را با مهارى كه به نازكى موى باشد بهمراه خود بكشى.