شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٩ - حكايت«٣٥» يكى از علماى راسخ را پرسيدند كه چه گويى در نان وقف
فى ما احل» ترجمه: مسلمانان در امور محلله بايد بايستند. اين حديث در جامع الصغير با اين عبارت از رافع بن خديج روايت شده و روايات ديگرى هم در آن كتاب بهمين مضمون آمده.
در صحاح ما عبارت حديث چنين است:
المؤمنون عند شروطهم الّا ما احلّ حراما او حرّم حلالا (الّا ما خالف كتاب اللّه).
فى ما وافق كتاب اللّه
______________________________ (٤٤٩)- ارادت است و اقرار: با عبارت «عداوت است و انكار» تضاد دارد و در دو قرينه رعايت موازنه و سجع هم شده است و انكار در اينجا بمعنى نظر مخالف است.
(٤٥٠)-
|
زاهد كه درم گرفت و دينار ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
(٤٥١)- يكى: «يكى» بدل است براى زاهدتر، سعدى بجاى آنكه صفت زهد را از گيرنده درم و دينار بردارد، به جستجوى زاهدترى دستور داده است زيرا مطلق گرفتن درهم و دينار، رافع زهد نيست و فقط ايجاد شبهه ميكند.
(٤٥٢)-
|
آنرا كه سيرت خوش و سرّى است با خداى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف و با رعايت الف تأسيس و حرف دخيل.
(٤٥٣)- بناگوش: بضم اول مركب از «بن» و «الف» بجاى كسره اضافه و گوش. در اينجا بمعنى نرمه گوش است و گاهى بر شقيقه و گاه بر پس گوش هم اطلاق ميشود.
مفاد اين قطعه آنكه: زاهد آن نيست كه از مال وقف نان خورد يا لقمهاى از راه گدايى و دريوزه بدست آورد بلكه بايد سيرت خوب داشته و او را با خدا سرّ و رازى باشد چنانكه زيبا- روى را انگشترى پيروزه بر انگشت و گوشواره بر بناگوش لازم نيست و بىاين هردو، خود بخود زيبا است.
در بيت آخر، لفونشر مشوّش بكار رفته زيرا گوشواره، مخصوص بناگوش و انگشترى فيروزه مخصوص انگشت است.
حكايت «٣٥» يكى از علماى راسخ را پرسيدند كه چه گويى در نان وقف ...
(٤٥٤)- راسخ: اسم فاعل بمعنى ثابت. مصدر آن رسوخ. عبارت: «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» در آيه ٧ از سوره آل عمران و آيهاى از سوره نساء مذكور است.
بعضى از مفسران ميگويند: راسخان در علم، پيغمبر اكرم و ائمه اطهارند. بدون شك راسخان در علم يا علماى راسخ بايد در عاليترين درجه علم و يقين باشند. معنى جوابى كه عالم راسخ داده است چنين است: اگر با نان وقف آرامش خاطر و عبادت حق حاصل شود، نان وقف بر گيرنده آن حلال است و اگر براى گرفتن نان وقف، دستگاه و دكان ميسازد، نان وقف حرام خواهد بود.