شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤٧ - حكايت«١» يكى از بزرگان گفت پارسايى را
تعليقات بر باب دوم گلستان باب دوم: در اخلاق درويشان مشتمل بر ٤٨ حكايت
براى عنوان باب دوم، اخلاق تعيين گرديده كه بر مقتضاى جمع بودنش، دلالت بر تنوع و گوناگونى دارد.
حكايت «١» يكى از بزرگان گفت پارسايى را ...
______________________________ (١)- عيب: عيب با غيب، جناس تصحيف دارد و اشاره دارد به اينكه تنها خدا، علام الغيوب است و همچنين ناظر است به آيه ٩٤ از سوره نساء:
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً
ترجمه: به كسى كه بر شما سلام كرد و از خود، ظاهر اسلام بروز داد مگوئيد تو مؤمن نيستى.
(٢)-
|
هركه را جامه پارسا بينى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(٣)- پارسا: كسى است كه از گناهان بپرهيزد و عمر خود را به عبادت خالق بگذراند.
در مصراع اول ممكن است پارسا، بجاى پارسايانه بعنوان قيد وصفى استعمال شده باشد.
ممكن است جامه از جهت دستورى تميز باشد يعنى از حيث جامه. شايد پارسا با پارسى رابطهاى داشته باشد با اين بيان كه پارسيان زردشتى به زهد و پاكى معروف بودهاند. بنابراين، جامه پارسى و مرد پارسى، همان جامه پارسا و مرد پارسا است. حافظ پارسايان را در مقابل تازيان (عرب) گذاشته و گفته است:
|
تازيان را غم احوال گرانباران نيست |
پارسايان مددى تا خوش و آسان بروند |
|
(٤)- انگار: فعل امر از انگاريدن و انگاشتن بمعنى فرض كردن.
\* قاعده راجع به ابدال: در فعلهايى كه با «شتن» ختم ميشود، حرف «شين» در مضارع و امر غالبا به «ر» مبدل ميگردد. مثال: داشتن، دارد. گذاشتن، ميگذارد. انگاشتن، مىانگارد.