شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣١ - تعليقات بر ديباچه گلستان
مراد از تمام عبارت چنين است: آنانكه زيور كمال صفات الهى را وصف مىكنند سرگردانند و حيرت را بخود نسبت مىدهند.
______________________________ (٦٦)- ما عرفناك: كلام نبوى است.
اين ابيات منسوب به شيخ الرئيس ابو على سينا است:
|
اعتصام الورى بمعرفتك |
عجز الواصفون عن صفتك |
|
|
تب الينا فانّنا بشر |
ما عرفناك حقّ معرفتك |
|
ترجمه:
|
پناه و حفاظ مردم بشناسائى تو است |
ستايندگان از وصف تو فروماندهاند |
|
|
توبه ما را بپذير چه ما بشر هستيم |
و چنانكه حق شناسايى تو است ترا نشناختيم |
|
(٦٧)- گر كسى وصف او ز من پرسد ...
وزن شماره ١ با قافيه مردف.
مراد قطعه اين است: كسى كه دل از دست داده و محل انعكاسى در او نيست و در ذات معشوق فانى شده و معدوم است چگونه از وجود محض، خبر تواند داد.
(٦٨)- بيدل: در اينجا بمعنى دلباخته است. گاهى ممكن است در مقابل صاحبدل قرار گيرد و بمعنى فاقد شوق و عشق و عواطف و ساير آثار قلبى باشد.
(٦٩)- بينشان: يعنى فاقد نشان و غير قابل اشاره. نشان در مقابل نام است لكن چون صفات خدا، عين ذات است و زايد بر ذات او نيست ازاينروى خداى را نشان نتواند بود. بيدل و بينشان بجاى ضمير من و او قرار گرفته بنابراين در مصراع دوم صنعت «اظهار فى موضع الاضمار» بكار رفته است.
(٧٠)- يكى از صاحبدلان ...
صاحبدلان: ترجمه اصحاب القلوب است و دل يا قلب در زبان ادب بر مركز عواطف و تعقل اطلاق ميشود و در اصطلاح عرفا جوهرى است كه واسطه ميان روح حيوانى و نفس ناطقه است. برخى هم قلب را خود نفس ناطقه دانستهاند. در هرحال پاكى و صفا و قبول تجلى انوار الهى در نزد عرفا از خواص دل است.
(٧١)- جيب: بر وزن غيب بمعنى گريبان. جمع آن جيوب. اضافه جيب به مراقبت ممكن است مانند اضافه بحر به مكاشفت اضافه تشبيهى باشد اما بهتر آن است كه اضافه را استعارى بگيريم بدين معنا كه مراقبت به جامهاى تشبيه شود و جيب از لوازم آن باشد.
(٧٢)- مراقبت: بمعنى تأمل و انديشه است. حالى است كه براى عارف همراه با فكر و تأمل حاصل ميشود و آنرا «محاضره» نيز مينامند.
(٧٣)- مكاشفت: بمعنى روشنبينى است و حالى است بالاتر از مراقبت چه در اين حال پرده برداشته ميشود و فروغ الهى، عارف را به حقيقت راهنما ميگردد. بالاتر از مكاشفه،