شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٩ - تعليقات بر ديباچه گلستان
______________________________ (٥٧)- سبحانه:
سبحان: اسم مصدر و علم و غيرمنصرف و از اسماء لازم الاضافه است و در اينجا به ضمير هاء اضافه شده. «سبحانه» رويهم چنين ترجمه ميشود: خدا پاك و منزه است. در زبان فارسى، سبحان هم در معنى ذات و هم بعنوان وصف خدايتعالى بكار ميرود. فى المثل ميگوييم:
حضرت سبحان و خداى سبحان.
(٥٨)- يا ملائكتى قد استحييت من عبدى ...
ترجمه: اى فرشتگان من، از بنده خود شرم دارم. او كسى جز من ندارد پس او را آمرزيدم.
استحييت: فعل ماضى، متكلم وحده از باب استفعال.
در بعضى نسخهها «و ليث له ربّ غيرى» ضبط شده اما ضبط اول بتقدير «احد» مناسبتر است و مبالغه و تأكيد بيشترى را ميرساند. اصل حديث بنابر نقل ميبدى در كشف الاسرار به روايت از جابر چنين است:
قال رسول اللّه: و الّذى نفسى بيده انّ العبد يدعو اللّه و انّه عليه غضبان فيعرض عنه ثمّ يدعو اللّه فيعرض عنه ثمّ يدعو اللّه فيقول اللّه تعالى الا انّ عبدى لم يدع غيرى فقد استحييت منه و قد استجبت له
مضمون اين حديث با عبارت ديگر در كتاب «عدة الداعى و نجاح الساعى» نقل شده است.
(٥٩)- دعوتش را اجابت كردم ...
شيخ اجل حديث را خود با عبارتى روان ترجمه كرده است.
«ياء» در بسيارى وزارى ياء مصدرى است.
در فارسى به آخر هرصفت ميتوان ياء مصدرى اضافه كرد و اسم معنى (وصف) از آن ساخت. مانند: كوچكى- بزرگى. بهتر اين است كه ياء مصدرى بصفتهاى عربى كه در فارسى آمده است افزوده شود و بجاى استعمال مصدر عربى آنها، اين نوع اسم مصدر را بكار بريم. فى المثل بجاى وزارت بگوييم: وزيرى و بجاى رياست بگوئيم: رئيسى.
(٦٠)-
|
كرم بين و لطف خداوندگار ... |
وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
خداوندگار: اسمى است مركب از خدا و ادات «وند» و ادات «گار» كه هردو را دلالت بر اتصاف است.
خدا، خاص ذات يگانه است ولى خداوند و خداوندگار، هم بر خداى يگانه و هم بر صاحب و بزرگ اطلاق ميشود و معادل با (رب) در زبان عربى است. خداوند، تخفيف